دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٠١ - ١/ ١١ پذيرفته شدن نفرين وى درباره جوانى كه او را ستمگر خواند
مرد گفت: نفرين كن.
على ٧ نفرين كرد و وى، درجا كور شد
٥٧٤٦. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از زادان، از مردى كه براى او نقل كرد: على ٧ در رُحبه، ازمردى درباره حديثى [از پيامبر ٦] پرسيد. وى او را تكذيب كرد.
على ٧ فرمود: «تو مرا تكذيب كردى».
مرد گفت: نه. تو را تكذيب نكردم.
على ٧ فرمود: «از خدا مىخواهم كه چنانچه مرا تكذيب نمودهاى، نور چشمترا بگيرد».
على ٧ از خدا خواست كه او را كور كند و او كور شد.
١/ ١١
پذيرفته شدن نفرين وى درباره جوانى كه او را ستمگر خواند
٥٧٤٧. شرح الأخبار به نقل از اصبغ بن نُباته: وقتى بصريانْ شكست خوردند، جوانى نزدعلى ٧ آمد و گفت: چهاشكالى در غنايم داخل خيمههاست كهتقسيم نمىشود؟
على ٧ فرمود: «من نياز به فتواى نوآموزان ندارم».
جوان ديگرى برخاست و همان سخن را تكرار نمود و على ٧ همان جوابى راكه به اوّلى داده بود، به وى داد.
جوان گفت: به خدا سوگند كه عدالت به خرج ندادى!
على ٧ به وى فرمود: «اگر دروغ مىگويى، خداوندْ پادشاهىِ جوان ثَقَفى رانصيبت كند!».
سپس فرمود: «خداوندا! من از اينان خسته شدهام و آنان هم از من خستهشدهاند. پس، بهتر از اينان را نصيبم كن و به جاى من، كسى را كه براى آنانمايه شرّ است، بر آنها مسلّط گردان».
آن جوان به دوران حاكميّت حَجّاج رسيد و حَجّاج، وى را كُشت.
ر. ك: ج ٢ ص ٣٤١ (نفرين على به پنهان كنندگان).