دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٩ - ٤/ ١٧ اجراى حد بر كسى كه اقرار به زنا كرد
[مرد] گفت: باشد. برخاست و دو ركعت نماز گزارد و آن گاه به تشهّد نشست وگفت: خداوندا! من گناهى كردهام كه تو خود، آن را مىدانى. من از آن ترسيدم وپيش وصى و پسر عموى پيامبر تو آمدم و از وى خواستم كه مرا پاك گرداند. وىمرا بين سه نوع مجازات، مخيّر كرد. خداوندا! من دردناكترين آنها را برگزيدم. خداوندا! از تو مىخواهم كه آن را كفّاره گناهم قرار دهى و در آخرت مرا بهآتشت نسوزانى.
آن گاه برخاست و در حالى كه گريه مىكرد، در گودالى كه امير مؤمنان كنده بود، نشست و مىديد كه آتش در اطرافش زبانه مىكشد.
امير مؤمنان گريست و همه ياران وى گريستند. امير مؤمنان به وى فرمود: «اىمرد! برخيز كه فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين را گرياندى. خداوند بر توبخشيد. برخيز و دوباره چنين كارى كه انجام دادهاى، تكرار نكن».
٤/ ١٧
اجراى حد بر كسى كه اقرار به زنا كرد
٥٧٢٦. الكافى به نقل از احمد بن محمّد بن خالد، كه سند روايت را به امام على ٧ مىرساند: مردى در كوفه نزد على ٧ آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من زنا كردهام. پاكم ساز.
[على ٧] پرسيد: «از كدام قبيله هستى؟».
گفت: از مُزَينه.
[على ٧] پرسيد: «آيا چيزى از قرآن بلدى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «بخوان».
وى خواند و خوب خواند.
[على ٧] پرسيد: «آيا جنونى در تو هست؟».
گفت: نه.
فرمود: «برو تا درباره تو پرس و جو كنيم».
مرد رفت و بعد از مدّتى برگشت و گفت: اى امير مؤمنان! من زنا كردهام. پاكمساز.
[على ٧] پرسيد: «همسر دارى؟».
گفت: آرى.
[على ٧] پرسيد: «آيا با تو در يك شهر، سكونت دارد؟».
گفت: آرى.
امير مؤمنان، دستور داد كه وى برود و فرمود: «برو تا درباره تو پرس و جوكنيم».
آن مرد رفت و [على ٧] كسى را پيش اقوام وى فرستاد تا از او خبرى بگيرد. گفتند: اى امير مؤمنان! وى داراى عقل سالم است.