دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٣ - ٤/ ٥ پرهيز از غفلت
عرض زمين، به اندازه درازاى قدّى است كه با گونه خاكآلود، بر آن خواهد خُفت.
اكنون را اى بندگان خدا! دريابيد كه مرگ، طناب از گلويتان بازداشته و روح، آزاد است؛ در وقت باليدن و راحت جسم و مَجال گِرد آمدن، كه مهلتى باقى، و مجالى براى اراده، و فرصتى براى توبه هست و زمانى است براى بيان نياز، پيش از تنگى و گرفتارى و ترس و مرگ، و پيش از سر رسيدن آن غايبِ منتظر و بازخواست آن عزيزِ توانمند.[١]
٤/ ٥
پرهيز از غفلت
٥٥٦٨. امام على ٧ در سخنرانىاش در توصيف گمراه: او در فرصتى كه خدا داده، به غافلانْ تمايل مىورزد و با گناهكاران، شب را به روز مىآورد، بدون راهى كه به مقصودش رسانَد و بدون پيشوايى كه راهبرش باشد.
... تا آن كه [خداوند] از كيفر گناهشان پرده برداشت، و از پردههاى غفلت، بيرونشان آورد، پسْ به چيزى روى آوردند كه بِدان پشت كرده بودند و پشت به چيزى كردند كه روى بدان آورده بودند؛ امّا نه از آنچه مىخواستند و بدان رسيدند، سودى بُردند، و نه از آنچه حاجت خويش بِدان روا كردند، بهرهاى خوردند.
من، خودم و شما را از اين جايگاه، برحذر مىدارم. هر كس بايد از تلاش خود، سود بَرَد؛ زيرا بينا كسى است كه بشنود و بينديشد و بنگرد و ببيند و از عبرتها سود بَرَد و آنگاه، جادههاى روشن را بپيمايد و از فرو افتادن در پرتگاهها و گمراهى در
بپرهيز و بپرهيز، اى شنونده! و بكوش و بكوش، اى غافل! «و [هيچ كس] چون [خداى] آگاه، تو راى خبردار نمىكند».
[١] نهج البلاغة: خطبه ٨٣. سيّد رضى در ذيل اين روايت نوشته: در خبر است كه وقتى امام ٧، اين خطبه را ايراد فرمود، مو بر بدنها راست شد و از ديدهها اشك جارى گشت و دلها به لرزه افتاد. بعضى افراد، اين خطبه را« خطبة الغرّاء» مىنامند.