دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٧ - ٣/ ٢١ مردى كه برادر مردى ديگر را كشته بود
امير مؤمنان ٧ فرمود: «پيامبر خدا فرموده است كه:" ضررپذيرى و ضرررسانى، [در اسلام] نيست". اگر صاحب گاو، گاوش را در راه شتر بسته بودهاست، ضامن آن است».
موضوع را بررسى كردند و ديدند كه صاحب گاو، آن را از مزرعه آورده و در راهشتر، بسته بوده است.
عمر، نظر على ٧ را پذيرفت و صاحب گاو را ملزَم به پرداخت قيمت شتر كرد.
٣/ ٢١
مردى كه برادر مردى ديگر را كشته بود
٥٧٠٤. امام باقر يا امام صادق ٨: مردى را پيش عمر بن خطاب آوردند كه برادر مردى ديگر رابه قتل رسانده بود. عمر، قاتل را به او سپرد و فرمان به قتلش داد. وى نيز او را زد، به گونهاى كه فكر كرد او را به قتل رسانده است.
مرد قاتل را به خانهاش منتقل كردند و ديدند كه رمقى دارد. به مداوايش پرداختند تا بهبود يافت.
[مدّتى بعد،] وقتى [قاتل] از خانه بيرون آمد، برادر مقتول، وى را گرفت وگفت: تو قاتل برادر منى و من، حق دارم تو را بكشم.
قاتل گفت: تو يك بار مرا كُشتى!
[برادر مقتول،] وى را نزد عمر برد و عمر، فرمان به قتل وى داد.
[قاتل] از نزد عمر بيرون آمد، در حالى كه مىگفت: به خدا سوگند، تو يك بار مرا كُشتى!
آن گاه به امير مؤمنان برخوردند و وى داستانش را به على ٧ خبر داد. على ٧ فرمود: «شتاب نكن تا پيشت برگردم».
على ٧ نزد عمر رفت و گفت: «حُكم وى، اين نيست».
عمر گفت: چگونه است، اى ابو الحسن؟
على ٧ فرمود: «اين فرد بايد بدانچه برادر مقتول با او كرده، درباره وى قصاصكند و آن گاه، وى در برابر كشته شدن برادرش، او را قصاص نمايد».
برادر مقتول، ديد كه اگر قصاص شود، كشته خواهد شد، بنا بر اين، از وىگذشت و از همديگر جدا شدند.