دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢١ - ٣/ ١٦ دو مردى كه براى بردن مال زنى، نيرنگ كرده بودند
٣/ ١٥
مردِ دو سر
٥٦٩٨. المناقب، ابن شهر آشوب به نقل از سَلَمة بن عبد الرحمن: مردى را كه داراى دو سر، دودهان، دو بينى، دو پيش، دو پس و چهار چشم در يك بدن بود، نزد عمر آوردندكه خواهرش هم با او بود. عمر، صحابيان را گِرد آورد و از آنان درباره وى پرسيد. همه درماندند.
آنگاه به نزد على ٧، كه در باغ خود بود، آمدند. على ٧ فرمود: «داورى دربارهوى، اين است كه خوابش كنيد. اگر همه چشمهايش بسته شد يا از هر دودهنْ خُرناس كشيد، يك بدن است؛ و اگر بعضى از چشمها باز مانْد يا از يك دهنْخُرناس كشيد، دو بدن است. اين، يك نوع داورى!
امّا داورى ديگر، اين است كه به وى غذا داده و آبْ نوشانده شود تا كاملًا سيرگردد. اگر از هر دو خروجىْ ادرار كرد و از هر دو خروجىْ مدفوع نمود، يكبدن است؛ و اگر [فقط] از يك خروجى، ادرار يا مدفوع كرد، دو بدن است».
٣/ ١٦
دو مردى كه براى بردن مال زنى، نيرنگ كرده بودند
٥٦٩٩. الكافى به نقل از زادان: دو مرد، امانتى را پيش زنى گذاشتند و به وى گفتند: اين را بههيچ يك از ما برنگردان، مگر آن كه هردو با هم نزدت بياييم. آن گاه، هردو رفتندودور شدند.
پس از مدّتى يكى از آن دو نزد زن آمد و گفت: امانت مرا بده؛ چون دوستم مُردهاست.
زن، خوددارى كرد تا آن كه مَرد، چند بار مراجعه كرد و زن، امانت را به او داد.
سپس مرد ديگر آمد و گفت: امانتم را بده.
زن گفت: دوستت آن را گرفت و گفت: تو مردهاى!
آن دو، براى داورى نزد عمر برفتند. عمر به زن گفت: نظر من اين است كه توضامنى.
زن گفت: على ٧ را بين من و او داور قرار بده.
عمر [به على ٧] گفت: بين آن دو داورى كن.