دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٧ - ٥/ ٣ فصاحت و بلاغت امام
فصيحترينِ مردم بود شنيدم كه مىگفت: نوشتن، ضميمه كردن لفظى به لفظ همگون آن است. آيا سخن آن شاعر را خطاب به شاعر ديگر كه بر هم تفاخر كردند نشنيدهايد كه گفت:" من از تو شاعرترم؛ چون من بيت را با برادرش همراه مىكنم و تو با پسر عمويش!"؟ و از نظر زيبايى، تو را بسنده است سخن على بن ابى طالب ٧ كه فرمود:" آيا راه چارهاى يا رَهايشى هست؟ آيا پناهگاهى يا دژى هست؟ آيا راه فرارى يا گريزى هست؟".
جعفر، از اين كلام على ٧ نيز بسيار خوشش مىآمد و شگفت زده بود كه:" أين مَن جَدَّ و اجتهدَ، و جَمعَ و احتشد، و بَنى فَشَيّدَ، و فرش فمَهّدَ، و زَخرَفَ فنجَّدَ؟؛ كجاست آن كه جدّيّت و تلاش كرد، گِرد آورْد و انبار كرد، ساخت و محكمكارى كرد، فرش گسترانْد و آماده كرد، آراست و سنگِ تمام گذاشت؟".
جعفر مىگفت: نمىبينى كه هر لفظ، دست در گريبان نظيرش افكنده و آن را به سوى خود مىكشد و با ذات خود، بر آن، دلالت مىكند؟
جعفر، على ٧ را «فصيحِ قريش» مىناميد».
و بدان كه ما ترديدى نداريم كه او در بين پيشينيان و پسينيان، فصيحتر از هر كسى است كه به زبان عرب سخن بگويد، بجز خداى سبحان و پيامبر خدا. دليل آن، اين است كه ارزش خطيب و نويسنده در سخنرانى و نوشتهاش، بر دو پايه استوار است: خودِ لفظها به تنهايى، و تركيب آنها. مفردات سخن بايد آسان، زنجيروار، مأنوس و بدون گره باشند و الفاظ على ٧ همه چنين بودند. در تركيب نيز خوشمعنايى، سرعت انتقال آن معنا به ذهنها و برخوردارىِ آن تركيب از ويژگىهايى كه به اعتبار آنها، بعضى از سخنان بر بعضى ديگر برترى پيدا مىكنند، ضرورى است.
مقصود از ويژگىهاى ياد شده، همان صناعتى است كه متأخّران، آن را «بديع» مىنامند، مشتمل بر صنايعى از قبيل: مقابله و مطابقت، حُسن تقسيم، برگرداندن پايان سخن به آغاز آن، ترصيع، تسهيم، توشيح، مُماثلت، استعاره، ظرافت در