دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٧ - ٣/ ٣ زن متهم به زنا
وزير، به سرعتْ پيش پادشاه رفت و ماجرا را به وى گزارش داد. پادشاه در پىآن دو قاضى فرستاد و گواهى آن دو، همچون گواهى آن دو كودك، متفاوت ازكار درآمد. پادشاه به مردم خبر داد و به كشتن آن دو فرمان داد».
٣/ ٣ زن متّهم به زنا
٥٦٨٢. امام صادق ٧: زنى را پيش عمر آوردند كه پيرمردى با او ازدواج كرده بود [پيرمرد] پساز نزديكى با او، بلافاصله در گذشته بود [و زن نيز] پس از مدّتى، بچّهاى به دنياآورده بود.
پسرانِ پيرمرد، ادّعا كردند كه زن، مرتكب زنا شده است و بر آن، گواه آوردند. عمر، فرمان سنگسار نمودنِ وى را صادر كرد.
على ٧ گذرش بر آن زن افتاد. آن زن گفت: اى پسر عموى پيامبر خدا! من، حجّتى دارم.
على ٧ فرمود: «حجّتت را بياور».
زن، نامهاى به وى داد و امام ٧ آن را خواند. على ٧ فرمود: «اين زن، روزازدواج خويش و روز نزديكى و چگونگى نزديكى پيرمرد با خويش را به شمااعلام مىكند. او را برگردانيد».
روز بعد، [على ٧] تعدادى از بچّههاى كوچك هم سن را جمع كرد و آن بچّه راهم فرا خواند و به آنان گفت: بازى كنيد. وقتى سرگرم بازى شدند، به آنان گفت: «بنشينيد!». وقتى همه آرام گرفتند، به سرشان داد كشيد.
همه بچّهها سرِپا ايستادند. آن بچّه هم ايستاد؛ ولى هنگام ايستادن، روى دودست خود تكيه كرد. على ٧ او را فرا خواند و جزء ورثه (پيرمرد) قرار داد وبرادرانش را كه به مادرش تهمت زده بودند، جداگانه حد زد.
عمر به على ٧ گفت: چگونه اينحكم را كردى؟ [على ٧] فرمود: «ناتوانىِ پيرمرد را از تكيه دادن پسر بهدستهايش [در هنگام ايستادن]، فهميدم».