دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٥ - ١/ ٢ پذيرفتهشدن دعاىوى در حقجوانىكه نيمىاز بدنش فلج شدهبود
وقتى كه به شكوفايى جوانى رسيد
و خواستههايش چون شمشير رُدَينى گشت
مالم را از من گرفت و دستم را چنين پيچانْد.
خدا دستش را بپيچاند كه تنها او بر وى تواناست!
آن گاه، به خدا سوگند ياد كرد كه به خانه خدا خواهد رفت و از خدا عليه من كمك خواهد خواست. او چند هفته روزه گرفت و نماز خواند و دعا كرد. [آن گاه] سوار بر شترى تيزرو به سوى مكّه حركت نمود. طول فلاتها و بيابانها را پيمود و از كوهها گذشت تا در روز حجّ اكبر به مكّه رسيد. از شترش پياده شد و به طرف خانه خدا رفت. سعى انجام داد و طواف نمود و به پرده كعبه آويخت و زارى كرد و به شعر گفت:
اى آن كه حاجيان، به سويش مىآيند
با تلاش، از درّهها و از راههاى بسيار دور!
من به درگاهت آمدم، اى كسى كه بىجواب نمىگذارد
آن را كه وى را با زارى، يگانه بىنياز مىخوانَد!
اين، جايگاهى است كه در آن، نافرمانى كننده، رها نمىشود
پس، حقّ مرا اى قدرتمند از فرزندم بگير
تا به يارى تو دستش فلج گردد
اى آن كه منزّه است و اى آن كه نمىزايد و زاده نشده است!
سوگند به آن كه آسمان را بر افراشت و آب را از زمين جوشاند، دعايش پاياننيافته بود كه آنچه مىبينى، بر من نازل شد.
آن گاه دست راستش را نشان داد كه در يك طرف بدنش بىحركت افتاده بود.
[آنگاه ادامه داد:] سه سال بود كه از وى مىخواستم در همان جايى كه بر من نفرين