دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٥ - ٥/ ٣ فصاحت و بلاغت امام
در همچون كلام فصيحى بياورد، وگرنه [همان بهتر كه] زبان در كام گيرد؛ چرا كه سكوت كردن، عيبْپوشتر است و گُنگ بودن، بهتر از سخنگفتنى است كه صاحب سخن را رسوا كند.
هر كس در اين پاره [از سخن على ٧] نيك بينديشد، درستىِ اين سخن معاويه براى او ثابت مىشود كه: سوگند به خدا، هيچ كس جز او، روش فصاحت را براى قريش، بيان نكرد.
اگر همه فصيحان عرب در مجلسى گِرد آيند و اين خطبه برايشان خوانده شود، سزاوار است كه در برابر آن سجده كنند، چنان كه شاعران در برابر آن شعر عَدىّ بن رقاع، سجده كردند كه گفته بود:
گويى قلمى است كه نوكش را از دوات بيرون كشيده است.[١]
و هنگامى كه به آن شاعرانْ گفته شد كه: چرا سجده كرديد؟ پاسخ دادند: همچنان كه شما آيات سجده را در قرآن مىشناسيد، ما نيز موارد سجده را در شعر مىشناسيم.
من بسيار شگفتزده مىشوم از كسى كه در جنگ، چنان سخنرانى مىكند كه گويى طبع او با سرشت شيران و پلنگان و ديگر درندگانِ زيانرسان، هماهنگ است و در همان حال، سخنرانى ديگرى مىكند و چون مىخواهد پند دهد، كلامى مىآورد كه گويى طبعش همچون سرشت راهبان ژندهپوش است؛ آنانى كه گوشت نمىخورند و حيوانى را ذبح نمىكنند! گاه، چون بِسطام بن قيس شَيبانى و عُتيبة بن حارث يَربوعى و عامر بن طُفَيل عامرى است، و گاه چون سقراط حكيم يونانى و يَحياى تعميد دهنده اسرائيلى و مسيح بن مريم الهى.
سوگند به آنكه همه امّتها بِدو سوگند ياد مىكنند، اين خطبه را از پنجاه سال پيش تا كنون، بيش از هزار بار خواندهام و هيچ گاه آن را نخواندم، مگر آن كه ترس و هراس و حسّ پندگيرى را در وجودم انداخته است و در دلم اضطرابى ايجاد كرده و در اعضايم لرزشى به وجود آورده است، و هيچ گاه در آن تأمّل نكردم، مگر آن كه ياد درگذشتِ خاندان و خويشان و دوستان
[١] ترجمه كامل بيت چنين است:«[ گاو مادهاى كه] گويى[ شاخش] قلمى است كه نوك آن را از دوات بيرون كشيده،/ با ناله، گوساله را به آرامى كنار مىزند». تشبيه زيبا در اين شعر، موجب تحسين شاعران گشته بود.