دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٩ - ١/ ٢ پذيرفتهشدن دعاىوى در حقجوانىكه نيمىاز بدنش فلج شدهبود
درست مىگويد. امير مؤمنان براى زادان، با اسم اعظم خداوند كه هيچ گاه رد نمىشود، دعا كرد».
١/ ٢ پذيرفتهشدن دعاىوى در حقّجوانىكه نيمىاز بدنش فلج شدهبود
٥٧٣٣. المناقب، ابن شهر آشوب: امير مؤمنان در شب احرام، صداى گريهاى شنيد. به امام حسين ٧ فرمان داد تا صاحب صدا را پيدا كند. [امام حسين ٧] هنگامى كه در پى صدا رفت، جوانى را يافت كه نصف بدنش از كار افتاده بود. او را پيش على ٧ آورد.
على ٧ حالش را پرسيد. گفت: من مردى هَوَسپيشه بودم و پدرم پيوسته پندم مىداد. روزى در حال پنددهى بود كه كتكش زدم. در همين مكان بود كه به من نفرين كرد و شعرى خواند. سخنش كه پايان يافت، نيمِ پيكرم خشك شد. پشيمان شدم و توبه كردم و دلش را به دست آوردم. آن گاه، سوار شترى شد تا مرا به اين جا بياورد و برايم دعا كند. در نيمههاى بيابان بوديم كه شترش از پريدن پرندهاى رم كرد و پدرم [افتاد و] مُرد.
على ٧ چهار ركعت نماز گزارد و فرمود: «به سلامت، برخيز». و او همچون افرادسالم، حركت كرد.
[على ٧] فرمود: «راست گفتى؛ اگر پدرت از تو خشنود نگشته بود، دعايم پذيرفته نمىشد».
٥٧٣٤. امام حسين ٧: در شبى تاريك و كم نور، با على بن ابى طالب ٧ طواف مىكرديم. اطراف خانه خدا از طواف كننده خالى شد و زائرانْ خوابيدند و چشمها آرام گرفت كه ناگهان، صداى كُمكخواه، پناهجو و ترحّمطلبى شنيده شد كه با نالهاى اندوهناك و غمبار، از دلى دردمند مىگفت: