دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٩ - باب دهم پيش از آن كه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد
مىفرمود:" من شهر دانشم و على، دروازه آن است، و آيا جز از راه دروازه، وارد شهر مىشوند؟"» و آنگاه، فرود آمد.
على ٧ به طرفش دويد و او را گرفت و به سينهاش چسبانْد و آنگاه به حسين ٧ فرمود: «برخيز و به منبر برو و سخنى بگو كه پس از من، قريش، تو را جاهل نپندارند و نگويند كه حسين بن على، چيزى نمىداند. امّا كلام تو بايد در راستاى سخنان برادرت باشد».
حسين ٧ به منبر رفت و سپاس و ثناى خدا گفت و درودى كوتاه به پيامبرش فرستاد و آنگاه فرمود: «اى مردم! از جدّم پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" على، شهر هدايت است. هر كس بِدان درآيد، رستگار مىگردد، و هر كس از آن روى گردانَد، نابود مىگردد"».
على ٧ به طرف او رفت و وى را به سينه چسباند و او را بوسيد و آنگاه فرمود: «اى مردم! گواهى دهيد كه اين دو، دُردانههاى پيامبر خدا و امانتهاى اويند كه پيش من به امانت گذاشته بود و من آن دو را پيش شما به امانت مىنهم. اى مردم! پيامبر خدا، درباره اين دو، از شما خواهد پرسيد».