دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٥ - رسوايى كسى كه گفت «از من بپرسيد»، جز پيامبر و امام
قتاده گفت: آيا چنين چيزى اتّفاق افتاده است؟
ابو حنيفه گفت: گرچه اتفاق نيفتاده؛ ولى ما بايد خود را آماده كنيم.
قتاده گفت: به اين چيزها پاسخ نمىدهم. درباره قرآن از من بپرسيد.
ابو حنيفه به وى گفت: در سخن خداى عز و جل: «كسى كه در نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت: من آن راى براى تو مىآورم»، مراد، چه كسى است؟
قتاده گفت: يكى از عموزادگان سليمان بن داوود است كه اسم اعظم خدا را مىدانست.
ابو حنيفه گفت: آيا سليمان ٧ هم آن اسم را مىدانست؟
گفت: نه.
ابو حنيفه گفت: منزّه است خدا! در پيشگاه پيامبرى از پيامبران، كسى بود كه از او داناتر بود؟!
قتاده گفت: درباره تفسير به شما پاسخ نمىدهم؛ بلكه از آنچه مردم در آن اختلاف مىكنند، از من بپرسيد.
ابو حنيفه به وى گفت: آيا تو مؤمنى؟
پاسخ داد: اميدوارم [كه باشم].
ابو حنيفه به وى گفت: چرا چون ابراهيم ٧ كه خدا در سخن خود، چنين حكايت كرده: «آيا ايمان ندارى؟ گفت: چرا» پاسخ ندادى؟
قتاده گفت: دست من را بگيريد. به خدا، ديگر به اين شهر نمىآيم!
٥. نيز درباره قتاده حكايت شده كه به كوفه در آمد و مردم، گِرد او جمع شدند. گفت: از هر چه مىخواهيد، بپرسيد.
ابو حنيفه كه در آن روزگار، نوجوان بود، در مجلس، حاضر بود. گفت: از وى بپرسيد كه مورچه حضرت سليمان ٧ نَر بود يا ماده. و آنان از وى پرسيدند و او درمانْد.
ابو حنيفه گفت: ماده بود.
از وى پرسيده شد: از كجا فهميدى؟