دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٣ - ٢/ ٣ كسى كه اسبش گريخته و مردى را كشته بود
٢/ ٢
مردى كه گاوش الاغ ديگرى را كشته بود
٥٦٧٦. امام باقر ٧: مردى پيش پيامبر خدا آمد و گفت: گاو فلانى، الاغ مرا كشته است.
پيامبر خدا فرمود: «نزد ابو بكر برو و [حُكم مسئله را] از او بپرس».
مرد، پيش ابو بكر رفت و از او پرسيد. ابو بكر گفت: بر چارپايان، قصاصنيست.
مرد، پيش پيامبر ٦ برگشت و گفته ابوبكر را به اطّلاع ايشان رساند.
پيامبر ٦ به وى فرمود: «نزد عمر برو و از او بپرس».
مرد، پيش عمر رفت و از او پرسيد. او هم پاسخى شبيه ابو بكر داد.
مرد، نزد پيامبر ٦ برگشت و به ايشان گزارش داد. پيامبر ٦ فرمود: «نزد علىبرو و از او بپرس».
مرد، پيش على ٧ آمد و از او پرسيد. على ٧ فرمود: «اگر گاو به طويله الاغ تووارد شده و آن را كشته است، صاحب گاو، ضامن است؛ ولى اگر الاغ تو واردحصار گاو او شده، در اين صورت، او ضامن نيست».
صاحبالاغ، نزد پيامبر ٦ برگشت و بهايشان خبر داد.
پيامبر ٦ فرمود: «سپاس، خداى را كه در بين خاندان من، كسى را قرار دادهاست كه به شيوه داورىِ پيامبران، داورى مىكند».
٢/ ٣
كسى كه اسبش گريخته و مردى را كشته بود
٥٦٧٧. امام باقر ٧: پيامبر خدا على ٧ را به يمنْ اعزام كرد. اسب مردى از اهالى يمن رم كردودر حال گريز، از كنار كسى رد شد و با لگد، او را كشت. اولياىدَم مقتول، نزدآن مرد آمدند، او را گرفتند و براى دادخواهى پيش على ٧ آوردند.