دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٧ - باب دهم پيش از آن كه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد
دانشمندِ گويندهاى كه طبق دانشش عمل مىكند، و ثروتمندى كه در مالش به اهل دين، بخل نمىورزد، و نيازمند شكيبا.
هر گاه دانشمند، دانش خود را كتمان كند و توانگر، بخل ورزد و نيازمند، شكيبايى نكند، بيچارگى و بدبختى فرا خواهد رسيد و در اين هنگام، عارفان به خدا در مىيابند كه دنيا به گذشته خود باز گشته است؛ يعنى پس از ايمان، به كفرْ روى آورده است.
اى پرسشگر! مبادا فراوانىِ مسجدها و جماعتهاى مردمى كه تنهايشان گِرد آمده، امّا دلهايشان پراكنده است، تو را فريب دهد!
اى پرسشگر! مردم، سه گروهاند: زاهد، شيدا و شكيبا. امّا زاهد، آن كسى است كه به آنچه از دنيا به وى رسيده، خوشحال نمىگردد و چيزى از دنيا كه از دستش بيرون شده، غمگينش نمىسازد. و امّا شكيبا، با آن كه به دل آرزوى دنيا دارد، ولى هنگامى كه چيزى از آن را فراچنگ آورد، از آن، روى بر مىگردانَد؛ چون پايان بدِ آن را مىداند. و امّا شيداى دنيا اهميّت نمىدهد كه دنيا را از راه حلال به دست آورده است يا حرام».
وى پرسيد: اى امير مؤمنان! علامت مؤمن در چنان روزگارى چيست؟
فرمود: «بنگرد به آنچه خداوند بر وى واجب كرده، و آن را انجام دهد و بنگرد به آنچه خداوند با آن مخالفت كرده است و از آن، دورى گزيند، گرچه دوست صميمىاش باشد».
گفت: سوگند به خدا كه راست گفتى، اى امير مؤمنان!
آنگاه، آن مرد، غيبش زد و او را نديديم. مردم، جستجو كردند؛ ولى او را نيافتند.
على ٧ روى منبر، لبخندى زد و فرمود: «در پىِ كه مىگرديد؟ اين، برادرم خضر ٧ بود».
آنگاه فرمود: «پيش از آن كه مرا از دست دهيد، از من بپرسيد». هيچ كس برنخاست.
سپس حمد و ثناى خداى گفت و درود بر پيامبرش فرستاد و به حسن ٧ فرمود: «اى حسن! برخيز و بر منبر شو و سخنى بگو تا پس از من، قريش، تو را جاهل نپندارند و نگويند كه حسن بن على، چيزى نمىداند».
حسن ٧ گفت: «پدرم! چه طور بر منبر روم و سخن بگويم، حالْ آن كه تو در بينِ مردم هستى، مىشنوى و مىبينى؟».
على ٧ فرمود: «پدر و مادرم به فداى تو! به گونهاى خود را از تو پوشيده مىدارم و گوش مىكنم و مىبينم كه تو مرا نبينى».
حسن ٧ به منبر رفت و به سپاسهاى رسا و والا، خدا را سپاس گفت و كوتاه و گذرا بر پيامبر ٦ و خاندانش درود فرستاد و فرمود: «اى مردم! از جدّم پيامبر خدا شنيدم كه