دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٧ - ٣/ ١٣ ديه بچه بر عهده خليفه
هنگامى كه بگو مگوى آن دو زن به درازا كشيد، على ٧ فرمود: «برايم ارّهاىبياوريد».
زنها گفتند: مىخواهى چه كار كنى؟
على ٧ فرمود: «كودك را دو نيمه مىكنم. سهم هر كدام از شما، نصف آناست!».
يكى از آن دو زن، سكوت كرد و ديگرى گفت: تو را به خدا اى ابو الحسن، اگر چارهاى جز اين نيست، من كودك را به او مىبخشم.
على ٧ فرمود: «اللّه اكبر! اين، بچه توست، نه بچه او. اگر بچه او بود، دلشبرايش مىسوخت و به او ترحّم مىكرد».
زن ديگر، اعتراف كرد كه حق با همتاى اوست و بچّه از آنِ او. عمر، خوشحالشد و در حقّ امير مؤمنان، به خاطر آن كه براى وى در داورى گرهگشايىكرده بود، دعا كرد.
٣/ ١٣
ديه بچّه بر عهده خليفه
٥٦٩٦. امام صادق ٧: در مدينه، زنى بدكاره بود. خبر به عمر رسيد. كسى را نزد او فرستاد واورا ترساند و فرمان داد كه او را نزد وى بياورند.
زن به شدّت ترسيد و دچار درد زايمان شد. به خانهاى رفت و بچّهاش را سقطكرد. بچّه، گريهاى كرد و مُرد.
از ترسيدن زن و مُردن بچّه، ترس بسيارى بر جان عمر افتاد. بعضى ازهممجلسيان او گفتند: اى امير مؤمنان! در اين جريان، تو هيچ مسئوليتى ندارى. بعضى ديگر گفتند: اين [ترس تو، به خاطر] چيست؟
[عمر] گفت: از ابو الحسن (على) بپرسيد.
على ٧ به آنان فرمود: «اگر اجتهاد كرديد [كه عمر مسئول نيست]، به حكمواقعى دست نيافتهايد و اگر از پيش خود گفتيد، اشتباه كردهايد».
آن گاه [به عمر] فرمود: «ديه بچّه بر عهده توست».