دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦١ - ٥/ ٣ فصاحت و بلاغت امام
و پُر فايدهتر از آن، شنيده نشده است. چهقدر اين گفته، ژرف است و از حكمت، سيراب! و ما در كتاب الخصائص، به عظمت قدر آن و ارزش گوهر آن، توجّه دادهايم.
و در ذيل خطبه شانزدهم گفته است: زيبايىهاى اين سخن كوتاه، آن قدر است كه قوّه بيان نمىتواند از عهده تحسين آن به در آيد، و بهره شگفتى از آن، بيشتر از بهره باليدن به [فهم] آن است و در آن، با همه آنچه گفتيم، فصاحتى است كه زبانى نمىتواند آن را بيان كند و كسى به ژرفاى آن نمىرسد، و اين، موضوعى است كه درستىِ آن را جز افراد متبحّر در اين صناعت، در نخواهند يافت و اين آيه قرآن در حقّ آن صادق است كه: «جز دانشوران، آن راى در نمىيابند».
٥٥٩٢. ابن أبى الحديد در شرح نهج البلاغة: امّا در فصاحت، او پيشواى فصيحان و سرور بليغان است. درباره سخن او گفته شده كه پايينتر از سخن آفريننده، و برتر از سخن آفريدگان است و مردم، سخنرانى و نوشتن را از او آموختهاند.
عبد الحميد بن يحيى گفته است: «هفتاد خطبه از خطبههاى آن اصلَع[١] (على ٧) را از بَر كردم. آنگاه، [بلاغت در من] جوشيد و جوشيد».
ابن نُباتَه گفته است: «از خطابه گنجى را از بَر كردم كه بخشش از آن، فقط موجب گستردگى و فراوانىاش مىشود؛ صد فصلاز موعظههاى علىبن ابىطالب ٧ را حفظ كردم».
هنگامى كه مِحفَن بن ابى مِحفَن به معاويه گفت: «از نزد گُنگترينِ مردم مىآيم»، معاويه گفت: «واى بر تو! چگونه او گُنگترينِ مردم است. سوگند به خدا،
جز او كسى روش فصاحت را براى قريش، بيان نكرد».
[١] اصلَع، به كسى گويند كه موى جلوى سرش ريخته است.( م)