دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٣ - رسوايى كسى كه گفت «از من بپرسيد»، جز پيامبر و امام
مردى از عراقيان برخاست و درباره قربانى كردن پرسيد كه آيا اين كار، واجب است يا نه. وى نتوانست چيزى بگويد و از منبر، فرود آمد.
٢. مُقاتِل بن سليمان. ابراهيم حربى گفت: مُقاتِل بن سليمان، نشست و گفت: از پايين عرش تا لويانا[١] از من بپرسيد.
مردى به وى گفت: هنگامى كه آدم ٧ حج مىكرد، چه كسى سرش را تراشيد؟
مقاتل به وى گفت: اين ربطى به شما ندارد؛ امّا خداوند خواست [با اين پرسش تو] مرا به خاطر خودْپسندىام، آزمايش كند.
٣. نيز سُفيان بن عُيَينه مىگويد: روزى مقاتل بن سليمان گفت: از من درباره مادون عرش بپرسيد.
كسى به وى گفت: اى ابو الحسن! به نظر تو، دل و روده مورچههاى ريز و درشت، در سينه آنهاست يا در قسمت پسين آنها؟
پيرمرد، نفهميد چه بگويد و مىپندارم كه اين، كيفرى بود كه بِدان، كيفر داده شد.
٤. قَتادَه. موسى بن هارون حمّال گفت: خبردار شدم كه قَتادَه به كوفه آمده است و در مجلسى نشسته و مىگويد: از من درباره سنّتهاى پيامبر خدا بپرسيد تا پاسخ بگويم. گروهى به ابو حنيفه گفتند: برخيز و از او سؤال كن.
ابو حنيفه برخاست و گفت: اى ابو خطّاب! مردى از زنش دور شده بود و زنش دوباره ازدواج كرد. روزى شوهر اوّلش برگشت و نزد او رفت و گفت: اى زناكار! من زندهام و تو ازدواج كردهاى؟! آنگاه، شوهر دومش وارد شد و گفت: اى زناكار! در حالى كه شوهر داشتى، ازدواج كردهاى؟ در اين خصوص، [حكم فقهىِ] لِعان، چه طور تحقّق پيدا مىكند؟
[١] در منبع اصلى،« لويانا» است و احتمالًا« لُوَيّه» درست باشد كه به منطقهاى نزديك مكّه از مسير كوفه پايينتر از بستان ابن عامر گفته مىشود.