دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٧ - ٤/ ١ داورىاى چون داورى داوود
گفت: اى امير مؤمنان! پس چگونه [بايد داورى كرد]؟
امير مؤمنان فرمود: «به خدا سوگند، درباره آنان داورىاى خواهم نمود كه پيشاز من، كسى جز داوود پيامبر، چنين داورى نكردهاست. اى قنبر! شُرطهُالخَميس[١] را برايم فرا بخوان». قنبر، آنان را فرا خواند.
على ٧ بر هر كدامِ آنان، يكى از افراد شُرطه را مأمور ساخت و آن گاه به آناننگريست و فرمود: «چه گمان مىكنيد؟ آيا گمان مىكنيد كه من نمىدانم با پدراين جوان چه كردهايد؟ اگر چنين باشد كه من نادان خواهم بود!». آن گاه فرمود: «اينان را از هم جدا كنيد و سرهايشان را بپوشانيد». آنها را جدا كردند و در حالى كه سرهايشان با لباسهايشان پوشانده شده بود، هريك را در كنار يكى از ستونهاى مسجد، سر پا نگه داشتند.
آن گاه [امير مؤمنان] كاتبش (عبيد اللّه بن ابى رافع) را فرا خواند و فرمود: «كاغذودواتى بياور». امير مؤمنان، در جايگاه داورى نشست و مردم در اطرافش نشستند. آنگاه بهمردم فرمود: «هر گاه من تكبير گفتم، شما هم تكبير بگوييد» و افزود: «راه را بازكنيد».
سپس يكى از آنان را فرا خواند و در مقابل خود نشاند و صورت وى را باز كرد. آن گاه به عبيد اللّه بن ابى رافع فرمود: «اقرار وى و هر آنچه را مىگويد، بنويس».
سپس [على ٧] به بازجويىِ او پرداخت و از وى پرسيد: «در چه روزى با پدراين جوان از خانههايتان بيرون رفتيد؟». مرد گفت: در فلان روز.
[على ٧] پرسيد: «در كدام ماه؟». گفت: در فلان ماه.
[على ٧] پرسيد: «در كدام سال؟». گفت: در فلان سال.
[على ٧] پرسيد: «به كجا رسيده بوديد كه پدر اين جوان درگذشت؟». گفت: به فلان جا.
[على ٧] پرسيد: «در خانه چه كسى درگذشت؟». گفت: در خانه فلانى فرزند فلانى.
[على ٧] پرسيد: «بيمارىاش چه بود؟». گفت: فلان بيمارى را داشت.
[على ٧] پرسيد: «چند روز بيمار بود؟». گفت: چند روزى.
[على ٧] پرسيد: «چه روزى درگذشت؟ چه كسى وى را غسل داد؟ چه كسىكفنش كرد؟ با چه چيزى كفنش كرديد؟ چه كسى بر وى نماز گزارد؟ و چهكسى [براى دفنِ او] در گورش رفت؟».
[١] شرطة الخميس: نيروهاى ويژه نظامى؛ گروهى شجاع و مخلص از شيعيان على ٧ كه با او بر سر بهشت، پيمان بسته بودند( ر. ك: الفهرست، ابن النديم: ص ٢٤٩).