دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٩ - باب يازدهم حاضر جوابى
نزد امير مؤمنان رفتند. على ٧ به آنان فرمود: «راهنمايىتان مىكنم. آن را كنار آب ببريد». در را برداشتند و در قايق كوچكى گذاشتند و جايى را كه سطح آب به آن رسيده بود، علامت گذاشتند.
آنگاه فرمود: «به جاى در، خرماى وزن شده در قايق بريزيد» و آنان، آن قدر خرماى وزن شده در قايق ريختند تا آب به جاى علامت رسيد.
پرسيد: «چه قدر ريختيد؟».
گفتند: چند و چند رَطل.
على ٧ فرمود: «اين، وزنِ آن در است».
٥٦٥٢. الفضائل، ابن شادان: روايت شده است كه زنى كودك شش ماههاى را روى بام گذاشت و كودك، خود را روى زمين كشيد تا از پشتبام خارج شد و روى ناودان نشست.
مادرش روى بام آمد و نتوانست وى را بگيرد. نردبانى آوردند و روى ديوار گذاشتند؛ امّا نتوانستند بچه را بگيرند؛ چون بلندى ناودان، زياد بود و از لب بام، فاصله داشت. مادرش فرياد مىزد و نزديكان بچّه، گريه مىكردند.
حادثه در زمان عمر بن خطّاب بود. نزد وى آمدند و او نيز همراه مردم به محلّ حادثه آمد و همه در اين جريان، متحيّر ماندند و گفتند: جز على بن ابى طالب، كسى نمىتواند چارهساز باشد.
على ٧ را حاضر كردند. مادر كودك در برابر على ٧ شروع به شيون كرد. امير مؤمنان، نزد بچّه آمد و با بچه حرف زد؛ امّا بچه نفهميد. على ٧ فرمود: «بچهاى همسنّ او بياوريد».
بچّهاى آوردند. دو كودك به يكديگر نگاه كردند و با زبان كودكانه با هم حرف زدند. كودك از ناودان به پشتبام برگشت و در شهر، شادمانىاى به وجود آمد كه تا آن روز، كسى مثل آن را نديده بود.