ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٥٩ - ١١ - حرزهاى حضرت امام موسى بن جعفر
از نزد خود قوّتى يارىكننده[١] و نزديك گردانيديم موسى را در حالى كه راز گوينده بود و برداشتيم ادريس را در مكانى بلند، زود باشد كه بگرداند براى مؤمنان خداى بخشنده دوستى را، و انداختم بر تو اى موسى دوستى را از جانب من و تا پرورده شوى بر نظر تربيت من،[٢] وقتى كه مىرفت خواهر تو مريم پس مىگفت آيا راهنمائى كنم شما را بر كسى كه نگاهدارى نمايد او را، پس برگردانيديم ترا به سوى مادرت تا روشن شود چشم او و تا اندوهناك نگردد او[٣] و بكشتى تو شخص كافرى را پس رهانيديم ما ترا از اندوه، و آزموديم ترا[٤] آزمودنى، مترس تو اى موسى بدرستى كه تو از جمله امان يافتگانى، مترس بدرستى كه تو بلندتر و غالبى در حالى كه نترسى رسيدن دشمن را و نترس از غرق شدن، مترس نجات يافتى از گروه ستمكاران، مترس بدرستى كه ما رهائى دهندهايم ترا و اهل ترا شما مترسيد بدرستى كه من با شمايم مىشنوم گفتار شما را و[٥] مىبينم كردار شما را و يارى مىنمايد ترا خداى تعالى يارى كردنى غلبهكننده[٦] و كسى كه اعتماد نمايد بر خدا پس خدا كافى است او را. بدرستى كه خدا مر امرش را رساننده است بتحقيق كه گردانيده خدا براى هر چيزى اندازهاى پس نگاه دارد ايشان را خدا از شرّ آن روز، و پيش آورد ايشان را
[١] -يعنى قوّت و عزّتى كه يارى جويم به آن بر دشمنان، يا آن كه بگردان از براى من حجّتى و معجزهاى كه يارى جويم به آن و غالب شوم به سبب آن بر كفار، و ممكن است كه سلطان به معنى پادشاهى باشد، يعنى بگردان از براى من پادشاهى كه غالب شوم و مسلّط گردم به سبب آن بر كفار و مخالفان، چه غلبه بر كفار بدون سلطنت، بسيار مشكل است. و اللَّه يعلم
[٢] -اين آيه در سوره طه است. يعنى قرار داديم و ثابت گردانيديم بر تو اى موسى دوستى را، يعنى هر شخص كه ترا بيند دوست دارد ترا و آزارى به تو نرساند، يا آن كه افكندم به تو دوستى خود را و شك نيست در آن كه هر شخص كه خدا او را دوست دارد پس البتّه كه محبوب همه خلايق خواهد بود.« و لتصنع» معطوف است بر چيزى كه مقدّر است در كلام، يعنى القا نمودم بر تو دوستى را تا آن كه مردم مهربانى نمايند با تو و تا پرورده شوى تو« و لا تحزن» يعنى تا اندوهناك نشود مادر تو به سبب مفارقت از تو يا آن كه اندوهناك نباشى تو به سبب جدائى از مادر و عدم شير و تربيت مادر، و تفصيل حكايت موسى در كتب تفاسير مذكور است. و اللَّه يعلم
[٣] -مروى است كه چون مادر موسى او را در صندوقچه نموده به دريا افكند و ديد كه آن صندوقچه به خانه فرعون رفت، مريم خواهر موسى را به خانه فرعون فرستاد كه ملاحظه فرمايد كه چه خواهد شد و خبر جهت مادر موسى بياورد. پس چون مريم داخل خانه فرعون شد، در كنارى ايستاده ديد كه فرعون و آسيه زوجه او طلب دايه مىنمايند و هر دايه كه مىآيد موسى شير او را نمىگيرد؛ پس مريم گفت كه من راهنمائى كنم شما را به دايهاى كه شير او را قبول نمايد پس به خانه رفته مادر موسى را حاضر نمود. پس چون موسى شير مادر خود را قبول نمود، فرعون به مادر موسى گفت كه: كجا است آن فرزند كه اين شير از او بهم رسيده؟ مادر موسى گفت: اين شير هارون است كه تا حال باقى مانده و آن را خشك ننمودهام. فرعون گفت: پس چرا اين طفل شير هيچ كس را قبول ننمود و شير ترا قبول نمود؟ مادر موسى گفت: هر طفلى شير مرا قبول مىنمايد. پس فرعون امر كرد تا چندين طفل ديگر را حاضر نمودند و همگى شير مادر موسى را قبول نمودند. پس همه آن اطفال را به قتل رسانيد سواى موسى كه خداى تعالى محبّت او را در دل فرعون انداخت كه او را نكشت و از براى فرزندى خود نگاهداشته او را به مادر او سپرد و مقرّر نمود كه هر چند وقت او را به نظر فرعون رساند. و اللَّه يعلم
[٤] -آزمودن خدا بنده خود را از جهت اتمام حجّت است بر آن يا از جهت اطلاع ديگران است بر كار خوب آن بنده.
[٥] -يعنى مىشنوم دعاى شما را و مىبينم كارهاى شما را، يا آن كه مىشنوم سخنان و گفتگوى شما را با فرعون و سخن او را نسبت به شما، و مىبينم افعال شما را و او را و احداث مىنمايم هر چه را كه مصلحت در آن مىدانم. و اللَّه يعلم
[٦] -يعنى يارى نمودنى كه به سبب آن غالب شوى تو بر كفّار و بر فتح مكه و غير آن. و اللَّه يعلم