ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٥٣٨ - شرايط دعا كردن
به سوى خانه آخرت و به مرحمتها و مكرمتهايى كه ثابت كردى مرا در علم خود[١] به سبب آنها در ازل و نبودم من چيزى ثابت و موجود و بيرون آوردى مرا از عدم به سوى هستى از در بخشش خود و حال آنكه به تحقيق كه مىدانستى تو آنكه من نافرمانى خواهم كرد ترا در آنچه هميشه است او[٢] در حالى كه كوچك باشم و بزرگ باشم آشكار باشم و پنهان باشم و به مرحمتها و مكرمتهايى كه نقل كردهاى مرا به آنها از پشتهاى پدران من به سوى شكمهاى مادران من از پشت آدم تا به اين نهايتها كه رسيدهام و نگاه داشتى تو مرا و گذشتههاى از پدران مرا از آنچه جارى شده است بر امّتهاى هلاكشدگان از هلاككنندهها و بلاها و عقوبتها و به مرحمتها و مكرمتهايى كه راهنمايى كردهاى مرا به سبب آنها بر راه خود و به مرحمتها و مكرمتهايى كه مشرف ساختهاى مرا به سبب آنها به شناختن تو و خدمت كردن براى تو و بندگى كردن در نزد تو و به مرحمتها و مكرمتهايى كه بردبارى نمودهاى تو به سبب آنها از من نزد جرأت كردن من بر نافرمانى تو و بىآدابى كردن من در نزد تو و به مرحمتها و مكرمتهايى كه گويا ساختى به سبب آنها زبان مرا به ستايش كردن بر تو و به مرحمتها و مكرمتهايى كه بستهاى تو اميدهاى مرا در آنها به خواهش كردن من بسوى تو و به مرحمتها و مكرمتهايى كه يارى نمودهاى تو مرا [توانگر نمودهاى تو مرا] به آنها در فرود آمدن من بر تو و به مرحمتها و مكرمتهايى كه بياد انداختى مرا به سبب آنها جرات نمودن مرا بر نافرمانى تو و به مرحمتها و مكرمتهايى كه بلند كردم من به آنها دست خود را بسوى تو و به مرحمتها و مكرمتهايى كه شناساندهاى به من به سبب آنها شرف زيادتى در سؤال از ترا و به مرحمتها و مكرمتهايى كه رساندهاى تو آنها را به سوى شيطان و فرعون و كسى كه دانستهاى تو آنكه او ايستادگى دارد بر آنچه بخشم مىآورد ترا بر آنكه مهلت دادهاى تو آن را تا آنكه حاضر شود در روز قيامت در نزد تو و به مرحمتها و مكرمتهايى كه رسانيدهاى آنها را به شيطان در وقتى كه دراز كرده به آنها دست سؤال خود را و اراده نموده ترا به اميدهاى خود در حالت خشم تو بر او و دورى او از رحمت تو و روى گردانيدن تو از او و بيزارى جستن او از تو و گفت كه بگردان مرا از جمله مهلت دادهشدگان پس شامل شد او را
[١] -يا آنكه مرا در اول و ابتداء خلقت موجود نمودى. يعنى در عالم ذر يا در اول وجود خودم و حال آنكه من چيزى ثابت و موجود نبودم. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى تو در علم هميشه خود مىدانستى آنكه در حال كوچكى و بزرگى و آشكار و پنهان نافرمانى خواهم كرد و ممكن است كه« فيما لا يزال» متعلق به« أعصيك» باشد.
يعنى و تو مىدانستى كه ترا دايما و هميشه نافرمانى خواهم كرد، يعنى در جميع عمر خود خواه كوچك باشم و خواه بزرگ و خواه آشكار باشم و خواه پنهان. و اللَّه يعلم