ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٥٣ - م دعاهاى حضرت امام محمد مهدى
بر تو آسان است و شان آن نزد من بسيار و بزرگ است و تو بر آن توانائى اى شنوا اى بينا اى خداى من و اين مقام من محل ايستادن پناه برنده به توست از آتش و گريزنده از توست [و توبهكننده] بسوى تو از گناهانى است به تحقيق كه هجوم آورده شدند او را و از عيبهائى است كه رسوا كرده او را پس رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و نگاه كن بسوى من نگاهى از روى مهربانى كه برسم من به سبب آن بسوى بهشت تو و مهربانى كن بر من مهربانى را كه خلاص شوم به سبب آن از عقوبت تو پس بدرستى كه بهشت و دوزخ براى توست و به دست قدرت توست و كليدهاى آنها و قفلهاى آنها بسوى توست و تو بر اين توانائى و آن بر تو سهل و آسان است پس بكن به من آنچه را كه سؤال كردم از تو اى توانا و نيست حركتى و نه توانائى مگر بخداى بلند مرتبه بزرگ و كافى است ما را خدا و نيكو وكيلى است [و بهترين آقا و بهترين ياورى و ستايش از آن پروردگار جهانيان است] و رحمت فرستد خدا [بر مهتر ما] بر محمّد و بر آل او كه پاكانند، ابن طاوس گويد كه علىّ بن حماد گفت كه من اين دعا را از ابى الحسن علىّ علوى عريضى فرا گرفتم و او بر من شرط نمود آنكه اين دعا را به شخص سنّى ندهم و آن را عطا نكنم مگر به كسى كه مذهب او را بدانم و او را بشناسم كه از دوستان اهل بيت : است و در نزد من جماعتى از برادران مؤمن بودند كه به ايشان دعا را مىدادم تا آنكه بر من در بصره بعضى از قاضيهاى شهر اهواز وارد شد كه سنّى بود و حقّ نعمت بسيار بر من داشت و مرا احتياج به آن بود و هر گاه من به شهر آن شخص وارد مىشدم در خانه او فرود مىآمدم. پس او را پادشاه گرفت و او را حبس نمود و از او سند مبلغ بيست هزار درهم گرفت و مرا بر او رحم آمد و جهت خلاصى او اين دعا را به او دادم. پس هنوز يك هفته تمام نشده بود كه او را پادشاه رها نمود بدون واسطهاى و از وجه سند چيزى از او نگرفته. سند او را به او باز داد و او را در نهايت اعزاز و احترام به شهر خودش روانه نمود و من او را تا به شهر أبلّه[١] مشايعت نمودم و از آن جا به شهر بصره معاودت نمودم و بعد از چند روز هر چند اين دعا را طلب نمودم پس آن را نيافتم پس در ميان كتابهاى خود تفتيش بسيار كردم، اثرى از اين دعا پيدا نشد. پس آن را از ابو المختار حسينى طلبيدم كه از روى نسخه او اين دعا را نوشته بودم. پس او نيز هر چند سعى نمود آن نسخه را در ميان كتاب خود نيافت و تا بيست سال هر چند طلب نمودم اين دعا را نيافتم. پس دانستم كه اين عقوبتى است از جانب خدا از جهت آنكه من اين دعا را به آن شخص قاضى سنّى دادم و بعد از بيست سال آن را در ميان كتابهاى خود يافتم با وجود آنكه مكرّر تفتيش آن كرده، آن را نيافته بودم. پس قسم خوردم و با خود شرط نمودم آنكه ديگر اين دعا را ندهم، مگر به كسى كه به دين او از
[١] -ابلّه بضم همزه و تشديد لام شهرى است قريب به بصره