ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤٢٨ - ل دعاهاى حضرت امام حسن عسكرى
كتاب «مهمّات» و تتمات از آن حضرت دعاهاى شريف چندى را ذكر كردهام و بدان كه هر يك از سه خليفهاى كه در زمان آن حضرت بودند مكرّر اراده قتل آن حضرت را نمودند. زيرا كه به ايشان رسيده بود آنكه حضرت امام محمّد مهدى ٧ از نسل آن حضرت بوجود خواهد آمد و مكرّر ايشان را حبس نمودند و به بركت دعائى كه خواندند آن خليفه در اندك زمانى بعد از آن هلاك شده، آن حضرت نجات يافتند.
ابن طاوس گويد و ليكن من تا به حال بر آن دعاها مطّلع نشدم. پس اگر بعد از اين مطّلع گردم آن دعاها را به اين موضع ملحق خواهم نمود. پس لهذا به ذكر حكايت اراده خلفا قتل آن حضرت را اختصار نمود.
١- پس از جمله خلفائى كه قتل آن حضرت را اراده نمودند مستعين بنى عباسى بود.
ابن طاوس گويد كه من از كتاب اوصياء و وصيّتها ائمّه : نقل نمودم كه از تاليفات شيخ سعيد علىّ بن محمّد بن زياد صيمرى است، از نسخه كهنهاى كه الحال در نزد من است كه بعد از هفتاد و يك سال از تولّد مولاى ما امام محمّد مهدى صلوات اللَّه عليه نوشته شده است و آن كتاب در خزانه مصنّفش بعد از فوت او به سال دويست و هشتاد يافت شده بود و على بن محمّد به خدمت هر يك از حضرت امام على نقى و امام حسن عسكرى رسيده بود و نوشتجات و توقيعات بسيار از ايشان كه به او نوشته بودند در نزد او بود، و در آن كتاب مذكور است كه چون مستعين اراده نمود كه حضرت ابى محمّد امام حسن عسكرى ٧ را بقتل آورد، پس به سعيد حاجب امر كرد كه آن حضرت را به كوفه بيرون برد و در اثناء راه او را شهيد نمايد.
پس چون اين خبر در ميان شيعيان آن حضرت منتشر گرديد همگى مضطرب و اندوهناك گرديدند و اين حكايت بعد از آن بود كه قريب به مدت پنج سال از رحلت حضرت امام على نقى ٧ گذشته بود، پس هر يك از محمّد بن عبد اللَّه و هيثم بن سبا به عريضهاى به خدمت آن حضرت نوشتند و اظهار نمودند كه به ما خبرى در باره شما رسيده است كه بسيار غمناك و اندوهناكيم و در كمال اضطرابيم. آن حضرت در جواب ايشان نوشتند كه بعد از سه روز ديگر به شما شادى مىرسد. راوى گويد كه پس مستعين خليفه در روز سوم هلاك شد و معتّز به جاى او نشسته خليفه شد همچنان كه آن حضرت فرموده بودند.
٢- و ايضا صيمرى در كتاب مذكور نقل نموده كه محمّد بن عمر كاتب حديث نمود از علىّ بن محمّد بن زياد صيمرى داماد جعفر بن محمود وزير كه دختر او امّ احمد در حباله او بود و از جمله شيعيان خالص و معتمدين بود و صاحب علم و معرفت بود. در شعر و انشاء مربوط بود و او گفته كه بر ابو احمد عبيد اللَّه بن عبد اللَّه بن طاهر داخل شدم و حال آنكه در پيش روى او رقعهاى از حضرت امام حسن عسكرى ٧ بود كه در آن نوشته شده بود آنكه: من بدرستى كه از خداى عزّ و جلّ طلب نمودم آنكه به اين طاغى (يعنى مستعين) حادثهاى را نازل سازد و حال آنكه او را خداى تعالى بعد از سه روز مؤاخذه مىنمايد. راوى گويد كه: چون روز سيّوم شد، آن هلاك شد و حكايت او آنكه مردمان بر او هجوم نمودند و او را به واسط گريزانيدند و در آخر مسلّط بر او شده، او را كشتند.
ابن طاوس گويد كه اين است حكايت مولاى ما حضرت امام حسن عسكرى ٧ با مستعين خليفه و دعائى كه آن حضرت آن را خواندند، مذكور نشده است.
٣- و امّا متعرّض شدن معتزّ خليفه بنى عبّاس با مولاى ما حضرت امام حسن عسكرى ٧.
پس آن چنان است كه آن را شيخ نيكبخت ابو جعفر طوسى رضى اللَّه عنه در كتاب غيبت از نسخه كهنه روايت نموده است كه الحال نزد ماست و تاريخ كتابت آن سال چهار صد و هفتاد و يك بوده. در موضعى كه معجزات آن حضرت را نقل نموده آنكه