ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤١٧ - ك دعاهاى حضرت امام ابو الحسن على نقى
به سوى من نجات و ظفر را برسيدن به آنچه اميد دارم من آن را به سبب رسيدن من به سوى آنچه توقع دارم آن را و توفيق ده مرا خداوندا در برآمدن حاجت من به سبب رسيدن آرزوى من و به راست آمدن خواهش من و پناه ده مرا خداوندا به كرم و بخشش خود از زيانمندى و نااميدى و از پس افكندن و تأخير نمودن و معوّق داشتن حاجت مرا خداوندا بدرستى كه تو توانگرى به سبب بخششهاى بزرگ و انعامكنندهاى آنها را به بندگان و تو بر همه چيز توانائى و به بندگان خود دانا و بينائى.
ك: دعاهاى حضرت امام ابو الحسن على نقى ٧
ذكر آنچه آن را از دعاهاى مولاى ما حضرت ابو الحسن امام على نقى هادى پسر حضرت امام محمّد تقى ٨ اختيار كردهايم.
١- پس از آن جمله آن دعائى است كه آن را و سند آن را در نسخه كهنهاى يافتيم كه عبارتش اين است كه: مرا شريف حديث كرد ابو الحسن محمّد بن محمّد بن محسن بن يحيى بن رضا كه دائم گرداند خداى تعالى توفيقات او را در روز جمعه بيست و پنجم از ماه ذى حجّة سنه چهار صد و چهار در مشهد مقابر قريش (يعنى در مشهد امام موسى كاظم ٧) و او گفته كه حديث نمود به من پدرم رضى الله از حفظ كه حديث نمود به من ابو عبد اللَّه محمد بن ابراهيم بن صدقه در روز شنبه بيست و هفتم شهر صفر سنه سيصد و شصت و دو در همان مشهد مقابر قريش على ساكنه السلام، و او گفت كه خبر داد ما را سلامة بن محمّد ازدى و او گفته كه حديث نمود به من ابو جعفر بن عبد اللَّه عقيلى و حديث نمودم به من ابو الحسن محمّد بن تريك رهاوى و او گفته كه خبر داد به من ابو القاسم عبد الواحد موصلى از روى اجازة و روايت نموده است به من ابو محمّد جعفر بن احمد بن عبد اللَّه بن عقيل بن عبد اللَّه بن عقيل بن محمّد بن عبد اللَّه بن عقيل بن ابو طالب ٧ و او گفته كه حديث نمود به من علىّ بن احمد بن محمّد بن حسين بن اسحق بن جعفر بن محمّد و او گفته كه حديث نمود به من ابو روح نسائى [نسابى خ. ل.] از حضرت ابو الحسن امام على نقىّ بن امام محمّد تقى ٨ آنكه آن حضرت اين دعا را خواندند كه بعد از اين مذكور مىشود از جهت دفع ضرر متوكّل بعد از آنكه حمد و ثناء الهى را بجاى آوردند.
و ايضا ابن طاوس گويد كه: سند اين دعا را يافتم كه به روايتى ديگر منقول است و عبارت آن اين است: روايت شده به سندهاى معتبر از زرافة دربان متوكل كه مرد شيعهاى بود، آنكه روزى متوكل فتح بن خاقان را در نزد خود حاضر نمود و او در نزد متوكّل آن قدر قرب و منزلت داشت كه هيچ يك از مردمان و فرزندان و اهل بيت او در نزد او آن قدر منزلت نداشتند و خواست كه بر مردمان مرتبه او را ظاهر سازد. پس همه اهل مملكت خود را از جماعت اعزّه اهل خود و غير ايشان را از وزراء و امرا و اركان دولت و لشكريان خود و ساير اعزّه ناس را امر كرد كه زينت كنند و لباسها فاخر پوشند و همگى از شهر بيرون روند در كمال تقطيع و پياده در پيش روى متوكل و پس هيچ احدى سوار نشود الّا متوكّل و فتح بن خاقان كه در شهر سرّ من راى سوار شدند و همگى مردمان پياده پيش پيش و در نزد متوكّل نسبت به مرتبههاى خود مىرفتند تا آنكه از شهر بيرون رفتند و آن روز هوا در نهايت گرمى و شدت حرارت بود و از جمله اشراف و اعزّه حضرت امام على نقى ٧ بودند (كه