ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٤١٣ - مناجات به طلب نمودن حج
و ببخش به من بسيار نفع را و برگردان مرا اى پروردگار من از محلّ ايستادن و درنگ كردن[١] در حج[٢] بزرگتر در ثواب به سوى مزدلفهاى[٣] كه مشعر الحرام است و بگردان رسيدن به مزدلفه را نزديكى به سوى رحمت خود و راهى به سوى بهشت خود و باز دار مرا در محل وقوف مشعر الحرام و در محلّ ايستادن[٤] و درنگ نمودن از براى احرام بستن و قابليّت ده مرا براى بجا آوردن افعال حج و براى قربان كردن هدى چاق كوهان بزرگ را به سبب ريختن خونى كه بجهد و براه افتد و به بريدن رگهائى كه بريزاند خون را و به ريختن خونهاى ريخته شده و بيرون آمده از رگها و به هديههاى[٥] كشته شده و به بريدن رگهاى گردن آنها را به نحوى كه فرمودهاى و به مستحقّينى دادن آنها همچنان كه قرار دادهاى و حاضر گردان مرا خداوندا به نماز عيد در حالى كه اميدوارم براى وعده احسان ترا، ترسانم از وعيد عذاب تو، تراشندهام موى سر خود را و كوتاهكنندهام موى ريش خود را و سعىكنندهام در فرمانبردارى تو در حالى كه دامن بر زنندهام من[٦] اندازندهام من آن سه جمره را[٧] هر يك را به هفت عدد سنگ بعد از هفت سنگ ديگر از سنگريزههاى حرم و داخل گردان مرا خداوندا در فضاى خانه خود و در ساحت بيت خود[٨] و در مكان امان دهنده خود و در خانه شريف و بلند خود و در شكوه آورندگان به نزد تو[٩] و در سئوالكنندگان از تو و در احتياج داشتگان به تو و بخشش نماى بر من خداوندا به بسيار از مزد و ثواب
[١] -يعنى از عرفات، و عرفات را از آن جهت عرفات گويند كه آدم ٧ در آن موضع حواء را شناخت.
[٢] -حاجى بايد كه روز نهم ذيحجه يعنى روز عرفه اول ظهر به عرفات رود و تا غروب آفتاب در آنجا توقف و مكث نمايد و بعد از غروب آفتاب بايد كه كوچ نمايد و برگردد به مزدلفة كه آن را مشعر الحرام نيز گويند و شب نحر را در آن موضع به صباح آورد پس بنا بر اين فقره« و أصدرنى» و بعد از آن اشاره به برگرديدن از عرفات و وارد شدن به مزدلفه است. و اللَّه يعلم
[٣] -مزدلفة موضعى است ما بين منى و عرفات نزديك به منى و آن را مزدلفه گويند از جهت نزديك شدن مردمان به رضاى الهى يا آنكه به جهت نزديك شدن ايشان به منى به مرتبه ديگر يا آنكه از جهت اجتماع نمودن مردمان در آن يا آنكه از جهت كوچ نمودن و وارد شدن مردمان در آن در پارهاى از شب چه زلف به معنى قطعهاى از شب آمده يا آنكه از جهت رسيدن آدم و حوا در آن موضع به يك ديگر و از اين جهت و در حديث نيز وارد شده كه جبرئيل در عرفات به حضرت ابراهيم نازل شد و گفت كه ازدلف الى المشعر الحرام يعنى كوچ كن و برو به مشعر الحرام پس از اين جهت است كه آن موضع به مزدلفه ناميده شد« و اللَّه يعلم». چون مزدلفه از نواحى منى است و حجاج سنت است كه شب نهم در منى باشند و روز نهم از سمت مشعر به عرفات مىروند و شب دهم واجب است كه به مشعر آيند لهذا فرمودند كه و برگردان مرا از عرفات به سوى مزدلفه يعنى و برسان مرا مرتبه ديگر به مزدلفه. و اللَّه يعلم
[٤] -اشاره است به مقام حضرت ابراهيم ٧ كه سنت است احرام بستن براى حجّ تمتع در آن موضع و آن داخل مسجد الحرام است. و اللَّه يعلم
[٥] -هدى شتر يا گاو و يا گوسفندى است كه جهت خانه كعبه هديه برند و در منى آن را قربان نمايند خواه واجب باشد چون هدى تمتع و خواه سنت باشد چون سائر قربانىها.
[٦] -تشمير در اصل دامان بر ميان زدن در كارها است و اين كنايه از كمال سعى و اهتمام در امور است زيرا كه هر گاه شخص كمال اهتمام در امرى داشته باشد دامان خود را بالا مىزند از جهت آنكه انكار بر وجه اتم و احسن از او متمشّى گردد. و اللَّه يعلم
[٧] -در منى سه ستون است از سنگ كه هر يك از آنها را جمره گويند يكى را جمره اولى و آن ديگرى را جمره وسطى و ديگرى را جمره عقبه گويند و در روز عيد واجب است بر حاجى كه رمى نمايد يعنى بزند جمره عقبه را به هفت سنگريزه و در سه روز بعد از آن هر روز هر يك از سه جمره را بايد كه بزند به هفت عدد سنگريزه و به جمره اولى ابتدا نمايد بعد از آن به وسطى و بعد از آن به عقبه و عدد مجموع سنگريزهها بنا بر اين هفتاد عدد خواهد بود. و اللَّه يعلم
[٨] -عقو ساحت خانه و حوالى آن را گويند.
[٩] -مشاكي اسم فاعل است از باب مفاعلة، مشاكون جمع است. ابن اثير گفته كه« شاكيت ابا موسى» يعنى شكوه بردم به نزد ابا موسى چنان كه شكوه برد شخصى به نزد پادشاه خود و اين بر وزن فاعلت است مشتق از شكوه كردن و شكوه آن است كه خبر دهد شخصى كسى را از آزار و مكروهى كه به او رسيده باشد. و اللَّه يعلم