ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٨١ - ٣ - دعاى مستجاب
زده شده و قرار داده شده است بر ايشان خوارى هر كجا كه يافت شدند گرفته شدند و كشته شدند كشتهشدنى خفيف و خوار، كارزار نمىكنند (يهودان) با شما در حالى كه متفق باشند مگر آنكه در قريههاى قلعه و حصار دار يا از عقب ديوارها حرب ايشان در ميان خودها سخت است گمان مىكنى تو ايشان را كه متفقند با يك ديگر و حال آنكه دلهاى ايشان مختلف و پراكنده است اين به سبب آن است كه ايشان جماعتىاند كه نمىيابند حق را پناه مىبرم از شرّ دشمنان به قلعه بسيار محكم پس نتوانستند آنكه بالا روند آن را و قدرت نداشتند مر آن را كه سوراخ كنند پس جاى گرفتم و متوجه شدم بسوى جانبى بسيار محكم و پناه بردم بسوى محلّ پناه قوى محكم بلند جانبى بسيار محكم و پناه بردم بسوى محل پناه قوى محكم بلند و چسبيدهام بدين محكم و زره خود قرار دادم هيبت امير المؤمنين ٧ را و تعويذ خود قرار دادم دعاى و عوذه سيمان پسر داود را كه بر او باد سلام و دورى جستم از شرّ دشمنان به انگشترى او پس من در هر كجا باشم هستم ايمن و در كمال آرام و دشمن من هست در هولها و ترسها سرگردان به تحقيق كه فرو گرفته شده است به خفّت و پوشيده شده است به خوارى و كوبيده شده است سر او به مذلّت و تكيدهام بر نفس خود سراپرده محافظت را دلبسته و آويختهام بر خود هيكل [و داخل شدم من در هيكل] هيبت را و بر سر خود نهادهام تاج كرامت و شرف را و بر ميان بستهام شمشير عزّت را كه گذر نمىشود و پوشيده گشتم از گمانهاى ناپسنديده دشمنان و پنهان شدم از چشمهاى بد ظالمان و ايمن گشتم من بر نفس خود و سالم شدم از شرّ دشمنان خود و ايشان براى من فروتنى و از من ترسندهاند و از من گريزان و دورشوندگانند گويا كه ايشان خرهاى وحشى رمكنندهاند كه گريختهاند از شيران كوتاه است دستهاى ايشان از رسيدن به من و كر است گوشهاى ايشان از شنيدن[١] سخن من و كور است ديدهاى ايشان از ديدن من و گنگ است زبانهاى ايشان از يادآورى من و غافل است عقلهاى ايشان از شناختن من و ترسيده است دلهاى ايشان و لرزيده و مضطرب است پهلوهاى ايشان از ترس من و كند شد تندى غضب ايشان و شكسته شد شأن و شوكت ايشان[٢] و به زير افتاده سرهاى ايشان و گشوده شد[٣] عزم ايشان و پراكنده شد جمعيت ايشان و مختلف گرديد اتفاق ايشان
[١] -يا از شنيدن سخنى كه شخصى در باره ضرر رسانيدن به من به ايشان گويد.
[٢] -شوكت به معنى تندى و صاحب يراق و اسلحه جنگ بودن است.
[٣] -يعنى عزمى كه بر ضرر و دشمنى من بسته بودند، گشوده شده است يا آنكه اراده ايشان بر آزار رسانيدن به من مضمحل و باطل گشته است.