ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٦٨ - ٢ - دعاى اعتقاد
و به زبان مىگويم و به دل اعتقاد دارم به آنكه تو توئى خدايى كه نيست خدايى مگر تو در حالى كه يگانه و تنهايى تو نيست شريكى براى تو و آنكه محمّد ٦ بنده تو و فرستاده توست و آنكه على بن ابى طالب ٧ كه امير و سركرده مؤمنان و بزرگ جانشينهاى و ميراث برنده علم پيغمبران است و كشنده كافران و پيشواى پرهيزكاران است و هلاككننده منافقان است و جهادكننده است با جماعتى كه شكننده پيمانند و جمعى كه جور نمودهاند[١] و جمعى كه بيرون روندهاند از دين، امام و پيشواى من است[٢] و دليل من است و راه من است بسوى خداى تعالى و راهنماى من است و راه واضح است براى من و آن كسى است كه[٣] اعتماد ندارم به كردههاى خود و هر چند پاكيزه باشند و نمىبينم آنها را نجات دهنده براى من و اگر چه نيكو باشند مگر به دوستى و محبّت او و پيروى و متابعت به او و اقرار نمودن به فضيلتهاى او و قبول كردن آن فضيلتها را از محتملشوندگان و نقلكنندگان آنها و باور نمودن از روايتكنندگان آنها خداوندا و اقرار مىكنم به جانشينان او از اولاد و فرزندان او كه امامانند و برهانهايند[٤] و راهنمايانند و چراغهايند و نشانهايند[٥] و علامتهايند و بزرگان و نيكوكارانند و اطاعت مىكنم به پنهان ايشان و آشكار ايشان و ظاهر ايشان و مخفى ايشان [مخفى ايشان و ظاهر ايشان] و زنده ايشان و مرده ايشان و حاضر ايشان و غايب ايشان نيست شكى در اين و نه شبههاى و نه تغييرى از آن اعتقاد و نه برگشتنى از آن خداوندا[٦] پس بخوان مرا روزى كه محشور گردم و در هنگامى كه برانگيخته شوم از قبر به امامت ايشان و محشور گردان مرا در طايفه ايشان و بنويس مرا در جمله تابعان ايشان و بگردان مرا از جمله برادران دينى ايشان و رها كن مرا به سبب ايشان اى خداوند من از گرمى آتش جهنّم پس بدرستى كه تو اگر نجات دهى مرا
[١] -مراد از ناكثين جماعتى هستند كه در جنگ جمل همراه عايشه بودند مثل طلحه و زبير و ساير تبعه ايشان چه در اوّل بيعت با حضرت امير المؤمنين ٧ نمودند و در آخر بيعت خود را شكستند و قاسطين جماعتى هستند كه با معاويه در جنگ صفين همراه بودند زيرا كه در حكم خود جور و ظلم نمودند. مارقين جماعت خارجيان هستند كه از دين بيرون رفتند مثل آنكه تير از كمان بيرون رود چنان كه در حديث وارد شده. و اللَّه يعلم
[٢] -كلمه« امامى» خبر« و أنّ عليّا» است يعنى و گواهى مىدهم به آنكه على بن ابى طالب ٧ امام و پيشواى من است.
[٣] -يعنى آن حضرت كسى است كه مىدانم كه هيچ عبادتى قبول نمىشود و فايدهاى نمىدهد مگر با دوستى آن و اقرار داشتن به امامت او و فرزندانش. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى بر وجود خداى تعالى و بر قدرت و اختيار او
[٥] -اعلام جمع علم است و علم گواهى را گويند كه به آن نشان كنند راهها را در بيابانها. و اللَّه يعلم
[٦] -چون قبل از اين فرمودند كه خداى تعالى فرمودهاند كه روز قيامت هر طايفهاى به امام و پيشواى خود خوانده مىشود و بعد از آن مذكور ساختند كه پيغمبر و امام و پيشواى ما حضرت محمّد ٦ و امير المؤمنين على ابن ابى طالب و فرزندان او : هستند، بنا بر اين حالا مىفرمايند كه پس بخوان خداوندا ما را در آن روز به امامت و پيشوائى ايشان يعنى ما را از پيروان و تابعان ايشان گردان. و اللَّه يعلم