ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٥٧ - ١ - دعاى جوشن
و پاهاى مردمان آرزو كند يك شربت از آبى يا يك نگاه كردن بسوى اهل و فرزندان خود و نباشد قادر بر آن و من در رستگارى و عافيتم از اين بلاها همه پس از براى تو سپاس اى پروردگار من بسا از صاحب اقتدارى كه مغلوب نمىشود و صاحب حلمى كه شتاب نمىكند رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا براى نعمتهاى خود از جمله شكركنندگان و براى احسانهاى خود از يادكنندگان اى خداى من و بسا از بندهاى كه شام كند و داخل در صبح شود در تاريكيهاى درياها و تنديهاى بادها و در بيم و ترسها و موجها و منتظر باشد غرق شدن و هلاكت را كه قادر نباشد بر چارهاى يا مبتلا گشته باشد به آتش آسمانى[١] يا انبوهى يا غرقشدنى يا به گلوگيرشدنى يا سوختنى يا به زمين فرو رفتنى يا مسخشدنى[٢] يا به سنگسارشدنى و من در عافيت و رستگاريم از اينها همگى پس تراست سپاس اى پروردگار من بسا از بسيار قادرى كه مغلوب نمىشود و صاحب صبرى كه شتاب نمىكند رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا براى نعمتهاى خود از شكرگزاران و براى نيكوىهاى خود از يادكنندگان اى خداى من و بسا از بندهاى كه شام كند و بامداد نمايد سفركننده دور افتاده از اهل خود و وطن خود و فرزند خود حيران در بيابانها راه گم كرده سرگردان همنشين با وحشيان صحرا و حيوانات و جانوران تنها و بىكس نمىشناسد چارهاى و راه نيابد به راهى و در آزار باشد به سبب سرما يا گرمائى يا گرسنگى يا تشنگى يا برهنگى يا غير آنها از سختىها از آنچه من از آن خاليم و در عافيت و راحتم از آنها همه پس از براى توست حمد اى پروردگار من بسا از صاحب اقتدارى كه مغلوب نمىگردد و صاحب حلمى كه شتاب نمىنمايد رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا از براى نعمتهاى خود از جمله شكر گويان و از براى نيكوئىهاى خود از يادكنندگان اى خداى من و بسا از بندهاى كه شام كرد و صبح كرد پريشان عيالمند برهنه بىچيز كار بسته به مشقت افتاده ترسان گرسنه و تشنه كه انتظار مىبرد كسى را كه مهربانى نمايد بر او به بخششى يا بسا از بنده با آبرويى كه باشد نزديكتر از من در نزد تو و بيشتر باشد بندگىاش از براى تو و حال آنكه در غل و مظلوم باشد به تحقيق كه بار كرده شده باشد[٣]
[١] -صاعقه آتشى است كه از آسمان فرود آيد و به هر چه رسد آن را بسوزاند. و اللَّه يعلم
[٢] -مسخ تغيير و تبديل صورتى به صورتى ديگر است.
[٣] -يعنى و به تحقيق كه او را مردمان بار كرده باشند.