ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٥٢ - ١ - دعاى جوشن
پس از جمع كردن او بسيارى از گروه خود را و جماعت خود را و بلند كردى كعب مرا[١] بر او و برگردانيدى آنچه را كه راست نموده بود[٢] بسوى من از تيرهاى مكر خود را بسوى او و باز گردانيدى تو او را و حال آنكه شفا ندادى تو[٣] سوزش سينه او را و سرد نكردى گرميهاى خشم او را و به تحقيق كه بدندان گزيد[٤] سر انگشتان خود را و پشت گردانيد گريزنده در حالى كه بتحقيق كه بگريختند لشكرهاى او پس از براى توست ستايش[٥] اى پروردگارم از جهت آن بسيار توانايى كه مغلوب نمىشود و آن صاحب حلم و مدارائى كه شتاب نمىكند رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا از براى نعمتهاى خود از جمله شكرگزاران و از براى نيكوئيهاى تو از ياد آورندگان اى خداى من و بسا[٦] از ستمكنندهاى كه ظلم كرد مرا به مكرهاى خود و بر پاى كرد براى من دامهاى شكارهاى خود را و گماشت بر من جستجوى[٧] رعايت كردن خود را و در كمين نشست به سوى من كمين نشستن شير از براى شكار خود به جهت انتظار براى يافتن فرصت خود و حال آنكه ظاهر مىكند براى من شكفتگى چاپلوسى را و مىگشايد براى من روى ناخندان خود را پس چون ديدى تو فساد باطنى او را و زشتى آنچه را كه درنورديده شده است[٨] بر آن از براى شريك او در ملّت او و داخل در صبح گرديد لشكر كشنده[٩] به سوى من به سبب ظلم خود نگونسار كردى او را[١٠] بر مغز سر او
[١] -كعب استخوان برآمده بر روى پاست و بلند كردن كعب كنايه از غلبه و تسلط بر دشمن است. يعنى: و او را پايمال و مغلوب من گردانيدى. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى تيرهاى مكر و حيلهاى كه به سوى من راست نموده بود به جانب خودش برگشت و اين اشاره است به قول خداى تعالى است كه فرمودهاند كه:« و لا يحيق المكر السّيّئ الّا بأهله» يعنى:« و مكر و حيله بد بر نمىگردد مگر به اهل و صاحب آن مكر و حيله» يعنى به آن شخص مكار و محيل. و اللَّه يعلم
[٣] -يا آنكه و حال آنكه شفا نيافت و فرو نگذاشت سوزش سينه او يعنى به مراد و مقصود خود نرسيد و همچنين سرد و خنك نگرديد گرمىهاى آتش خشم او و اين معنى بنا بر نسخهاى است كه به سرخى اعراب شده. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى چون اراده داشت و مىخواست كه به من ضرر رساند و نتوانست كه ضرر رساند و بر من ظفر يابد پس از شدّت خشم و قهر انگشتان خود را مىگزيد. و اللَّه يعلم
[٥] -حاصل معنى اين فقرات از اوّل دعا تا به اين موضع آن كه: چه بسيار شده كه شخصى با من نهايت دشمنى نموده و چنين و چنين كرده و تو او را منكوب و مخذول نمودهاى و مرا از شرّ او نجات و خلاصى دادهاى و مرا محافظت نموده پس بر من شكر تو و حمد تو واجب است و تو سزاوار حمد و شكرى و همچنين است فقرات بعد تا به آخر دعا. و اللَّه يعلم
[٦] -يا آنكه بسا طلبكنندهاى كه مرا به مكرهاى خود طلب كرد يا آنكه اوّل به معنى ستم و آخر به معنى طلب باشد. و اللَّه يعلم
[٧] -يعنى به حسب ظاهر جستجوى احوال من مىنمود و ظاهرا رعايت و مهربانى مىكرد و اين را بر من گماشته بود و وسيله گردانيده بود كه در وقت فرصت يافتن ضرر به من رساند و دشمنى نمايد چنانچه شيوه و طريقه همه منافقان است و اين همه سرمشق و طريقه عمر عليه اللعنة و برادران و رفقاء او بود كه با پيغمبر خداى ٦ سلوك مىنمودند. و اللَّه يعلم
[٨] -يعنى آن چه در خاطر دارد و در اندرون خود قرار داده. و اللَّه يعلم
[٩] -يعنى در حالى كه لشكر خود را يا بلا و آسيب خود را به سوى من كشيده بود.
[١٠] -متعلق است به« فلمّا رأيت» يعنى چون تو فلان چيز فلان چيز را ديدى پس تو او را سرنگون كردى، تا به آخر