ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٥٠ - ١ - دعاى جوشن
على بن يقطين همه اين حكايت و صورت واقعه را نوشته، به خدمت حضرت امام موسى كاظم ٧ فرستاد. پس چون كتابت به خدمت آن حضرت رسيد و صبح گرديد، آن حضرت اهل بيت و شيعيان خود را حاضر نمودند و همگى را از مضمون كتابت مطلع گردانيده، فرمودند كه چه مصلحت مىدانيد و رأى شما در اين باب چيست؟ پس همگى گفتند كه: خداى تعالى حال ترا و ما را اصلاح كند، چنين صلاح مىدانيم كه بايد بدن خود را از اين جبار لعين دور سازى و پنهان نمايى. پس بدرستى كه از شرّ او و دشمنى او و خشم او ايمن نمىتوان بود. خصوصا آنكه ترا و ما را تهديد نموده است. پس حضرت امام موسى ٧ تبسّم فرموده به عنوان مثل شعر كعب بن مالك برادر بنى سلم را خواندند و شعر آن است:
|
زعمت سخينة[١] أن ستغلب ربّها |
فليغلبنّ[٢] مغلّب الغلّاب[٣] [مغالب خ. ل.] |
|
گمان كرد سخينه كه بر پروردگار خود غالب مىتواند شد* پس هر آينه البتّه كه بر او كسى غالب مىشود كه غلبهكننده است بر هر صاحب غلبهاى يعنى: حاصل معنى آنكه هر آينه خداى تعالى بر او غالب خواهد شد. آنگاه آن حضرت روى به جماعت حضّار از دوستان و اهل بيت خود نموده، فرمودند: بايد كه دل شما خوشحال و شاد باشد بدرستى كه اول كتابتى كه از عراق وارد شود كتابت خبر مرگ موسى بن مهدى و هلاكت او خواهد بود. پس جماعت حضّار گفتند كه خداى تعالى حال شما را اصلاح كند، از كجا اين را دانستيد و از چه جهت فرموديد؟ پس حضرت فرمودند كه: قسم به حرمت اين قبر- و به قبر پيغمبر ٦ اشاره نمودند- كه در اين روز موسى عبّاسى مرد و به جهنم رفت. و اللَّه كه اين سخن راست و حق است همچنان كه شما سخن مىگوئيد و جزم به آن داريد من نيز جزم به اين دارم. شما را خبر دهم به اينكه از چه جهت اين سخن را مىگويم. در وقتى كه در جاى نماز خود نشسته بودم بعد از آنكه از ورد و تعقيب خود فارغ شده بودم و چشمهاى من به خواب رفت كه ناگاه در خواب ديدم كه جدّم رسول خدا ٦ بر من ظاهر شد. پس به خدمت آن حضرت از موسى بن مهدى عباسى شكايت نمودم و عرض نمودم آنچه را كه از او در حق اهل بيت از ظلم و ستم و جور سرزده بود و آنكه من نيز از كينه و عقوبات او خايف و ترسانم. پس آن حضرت فرمودند اى موسى خوش لب باش پس بدرستى كه خداى تعالى براى موسى عباسى بر تو راه تسلطى نگردانيده است. پس در اثناء آنكه با من سخن مىگفتند دست مرا گرفته فرمودند به تحقيق كه خداى تعالى دشمن ترا هلاك گردانيد. پس بايد كه شكر خدا را نيكو بجاى آورى. راوى گويد كه: بعد از آنكه حضرت امام موسى ٧ از نقل اين حكايت فارغ شدند، روى مبارك به جانب قبله نموده دستهاى خود را به سوى آسمان برداشتند و دعا خواندند و شكر خداى تعالى بجاى آوردند. ابو الوضّاح راوى گويد كه: از پدر خود شنيدم كه مىگفت در خدمت حضرت امام موسى ٧ جمعى از خواص و اهل بيت و شيعيان آن حضرت بودند كه در مجلس آن حضرت حاضر مىشدند و در
[١] -اين شعر در اين مقام ضرب المثل است و سنخينة نام زنى بوده كه قتل كسى را اراده داشته است و در آخر خود كشته شده و ظفرى بر خواهش خود نيافته، و در اين مقام كنايه از اراده نمودن موسى عبّاسى قتل آن حضرت را است و خبر ندارد از آنكه خداى تعالى فرصت و مهلت به او نداده، او را خواهد كشت و ممكن است كه سخينة لقب موسى عباسى باشد چه آن نيز از جماعت قريش بوده چنانچه از فيروزآبادى نقل شده. و اللَّه يعلم
[٢] -و احتمال دارد كه فليغلبنّ به ضمّ« ياء» خوانده شود كه صيغه مجهول باشد. يعنى هر گاه موسى گمان دارد كه غالب خواهد شد پروردگار خود را، پس لازم آيد كه مغلوب گردد بسيار غلبهكنندهاى بر غلّاب يعنى لازم آيد كه العياذ باللَّه خداى تعالى مغلوب او شود و اين خود محال است. پس گمان او نيز باطل است و اين احتمال بعيد است، چنانچه بر متأمّل در فقره بعد از اتمام دعا مخفى نماند. و اللَّه يعلم
[٣] -و بعضى گفتهاند كه غلّاب اسمى است از اسماء اللَّه يعنى بسيار غلبهكننده و ذكر آن بعد از مغلب از جهت تأكيد است.