ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٢١ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
بن حسن را، عريضه نوشت و به عراق رفته، به ابى جعفر منصور داد،. مضمون آنكه حضرت امام جعفر صادق بن محمد باقر ٨ معلّى بن خنيس آزاد كرده خود را به اطراف مدينه فرستاده است جهت آنكه زكوات و مالهاى امام را از شيعيان او جمع نمايد و آنكه آن اموال را جهت محمّد بن عبد اللَّه و اولاد آن مىفرستد. پس چون منصور به مضمون كتابت مطّلع گرديد، از بسيارى خشم دست خود را به دندان گرفته نزديك بود كه تمام گوشتهاى دست خود را به دندان بكند و كتابتى به عموى خود داود بن على نوشت كه در آن وقت حاكم مدينه بود كه بايد كه به رسيدن كتابت به تو جعفر بن محمّد را به نزد من روانه نمائى و بفرستى و مهلت درنگ و مجال توقّف آن حضرت را ندهى. پس چون كتابت به داود رسيد، او همان كتابت را به خدمت آن حضرت فرستاد و گفت بايد كه يراق و تهيه سفر خود بگيرى و فردا روانه رفتن و متوجّه شدن به نزد امير المؤمنين منصور گردى و تأخير ننمائى. صفوان شتردار گويد كه: در آن اوقات من در مدينه بودم. آن حضرت كسى را به نزد من فرستاد و مرا طلب نمود. چون به خدمتش رسيدم، به من فرمودند كه شترى براى من تهيّه كن كه فردا ان شاء الله مىخواهم كه متوجه عراق شوم. پس بعد از آن برخاستند و من نيز همراه ايشان بودم تا آنكه به مسجد رسول خدا ٦ رسيدند و آن وقت ما بين نماز ظهر و عصر بود. پس آن حضرت چند ركعت نماز گزاردند و بعد از فراغ از نماز دستهاى مبارك را برداشتند و اين دعا را خواندند و من اين دعا را حفظ نمودم. پس سؤال از حضرت ابا عبد الله امام جعفر صادق ٧ كردم كه اين دعا را مرتبه ديگرى بر من اعاده نمايند. پس آن حضرت اين دعا را بار ديگر خواندند و من اين دعا را نوشتم و دعا اين است:
اى كسى كه نيست از براى او اوّلى و نه آخرشدنى و اى كسى كه نيست از براى او زمانى و نه انتهائى و نه وقتى و نه نهايتى اى صاحب عرش بلند و اى صاحب قهر و عقوبت سخت، اى كسى كه او كننده است امر آنچه را كه خواهد، اى آن كه پوشيده نيست بر او لهجهها و پنهان نيست بر او آوازها، اى كسى كه بر پا ايستاده است به سبب قهر و بزرگى او زمين و آسمانها، اى نيكو مصاحب،[١] اى فراخ[٢] آمرزش، اى كرمكننده تجاوز از تقصيرات رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و پاسبانى كن مرا در سفر من و در توقّف و ايستادن من و در راه رفتن من و حركت كردن من به چشم نگاهبانى خود كه به خواب نمىرود و محافظت نماى مرا به قوّت خود كه سست نمىشود خداوند بدرستى كه روى مىآورم در سفر كردن من اين سفر را بدون آنكه اعتماد نمايم من به غير تو و نه آن كه باشد اميدى براى من كه جاى دهد مرا مگر بسوى تو و نيست توانائى براى من كه اعتماد نمايم بر آن و نه چارهاى كه التجا برم بسوى آن مگر طلبيدن
[١] -مراد از مصاحبت خدا يارى كردن و محافظت نمودن خداست چنان كه مصاحب و رفيق نگاه مىدارد و يارى مىنمايد رفيق خود را در بلاها و مصيبتها يعنى نيكو است خداى تعالى براى اعتماد نمودن و توكّل كردن بر او و اكتفا نمودن از گرفتن مصاحبى ديگر سواى او- و اللَّه يعلم. يا آن كه اى كسى كه نيكو است صحبت داشتن و راز گفتن با او
[٢] -يعنى اى آن كسى كه فراخ و شامل است آمرزش او گناهان صغيره و كبيره و اندك و بسيار را.