ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣١٨ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
برگردانيد از نگاه داشتن تو و دفع كردن شرّ منصور را از تو، هر چند امثال اينها از قدرت خداى تعالى عجب نيست و حال آنكه من شنيدم كه شما در عقب آن دو ركعت نماز كه بجاى آورديد دعائى را خوانديد كه آن را نفهميدم كه چه دعا بود، به غير از آنكه دانستم كه طولانى بود و شما را ديدم كه در وقتى كه به همين موضع (يعنى صحن خانه) رسيديد، بخواندن دعاى ديگر لبهاى خود را حركت مىداديد كه آن را نيز ندانستم كه كدام دعا بود. پس آن حضرت فرمودند كه: امّا آن دعاى اوّل كه در عقب نماز آن را خواندم پس بدرستى كه دعاى دفع اندوه و سختيها بود و آن را پيش از اين روز بر كسى نخوانده بودم و اين دعا را در عوض دعاى بسيارى خواندم كه آنها را همه روز بعد از نماز مىخواندم، جهت آنكه من هرگز تعقيب نماز را ترك نمىكنم و امّا آنچه بخواندن آن لبهاى خود را حركت دادم پس آن دعاى رسول خدا ٦ در روز جنگ احزاب بود كه مرا پدر خود از جدّش حضرت امير المؤمنين ٧ از حضرت رسول ٦ خبر داد كه فرمودند: در آن روز كه لشكر كفّار دور مدينه را فرو گرفتند و مسلمانان همچنان بودند كه خداى تعالى فرمودهاند كه:
إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً «يعنى بياد آوريد اى مسلمانان وقتى را كه وارد شدند به شماها لشكرهاى كفّار از طرف بالاى شهر شما و از طرف پائين آن كه چشمهاى شما حيران بازمانده بود و رسيده بود دلهاى شما از ترس و شدّت بيم به گلوها و گمان داشتيد بخداى تعالى گمانهاى يارى و نجات را. در اين هنگام آزموده شدند مؤمنان و اضطراب كردند اضطراب سختى را». پس حضرت رسول ٦ اين دعا را خواندند و حضرت امير المؤمنين على ٧ بودند كه اين دعا را مىخواندند هر گاه كه از چيزى اندوهناك مىشدند و به ايشان مهمّى رخ مىنمود و دعا اين است:
خداوندا پاسبانى كن مرا به چشم نگاهبانى خود كه بخواب نمىرود و محافظت كن مرا به قوّت خود كه سست نمىشود و بيامرز مرا به توانائى خود بر من اى پروردگار من هلاك نمىشوم من و حال آنكه تو هستى اميد من، خداوندا تو عزيزتر و بزرگترى از آنچه مىترسم من و حذر مىكنم از آن بخدا طلب نصرت و يارى مىكنم و بخدا طلب رستگارى مىنمايم و به محمد فرستاده خدا كه رحمت فرستد خدا بر او بر آل او روى مىآورم اى نگاهدارنده ابراهيم از شرّ نمرود و موسى از شرّ فرعون نگاهدار مرا از آنچه من در اويم خدا خدا پروردگار من است شريك نمىگردانم به او چيزى را كافى است مرا پروردگار من از پروردهشدهها كافى است مرا آفريدگار از آفريدهشدگان كافى است مرا منعكننده ضررها از منع كردهشدگان كافى است مرا كسى كه برطرف نمىشود كافى است مرا خدا [كافى است مرا] درگذشته و آينده[١] كافى است مرا [كافى است مرا] خدا نيست خدائى مگر او، بر خدا اعتماد نمودهام و اوست پروردگار عرش بزرگ.
[١] -يعنى هميشه از اول تا به آخر.