ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣١١ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
و پروردگار شيطانها و آنچه گمراه نمودهاند آن را و پروردگار فرشتگان و آنچه كردهاند آن را سؤال مىكنم ترا آنكه رحمت فرستى بر محمّد و بر آل محمّد و آنكه روزى گردانى مرا نيكوئى اين شهر را و خوبى آنچه را كه در اوست و خوبى اهل اين شهر را و خوبى آنچه را كه وارد شدم براى آن و آنكه دور گردانى از من شرّ اين شهر را و بدى آنچه را كه در اين شهر است و بدى اهل آن را و شرّ آنچه را كه وارد شدم براى آن.
ربيع گويد كه: چون آن حضرت به خانه منصور رسيدند، من داخل خانه شدم و او را به آمدن حضرت امام جعفر صادق ٧ و ابراهيم خبر دادم. پس منصور مسيّب بن زهير ضبّى را طلب نمود و شمشيرى به او داد و گفت: هر گاه جعفر بن محمّد داخل شود و من با او تكلّم نمايم و در اثناء آن به تو اشاره كنم پس گردن آن حضرت را بزن و انتظار اذنى ديگر و فرمايشى نيست. ربيع گويد كه: پس من بيرون رفتم و به سوى آن حضرت شتافتم تا آنكه آن حضرت را خبر نمايم از جهت آنكه من دوستدار آن حضرت بودم و در سفر حج با ايشان معاشرت كرده بودم و در خدمت آن حضرت [ايشان] بودم. پس چون به خدمت ايشان گفتم: يا ابن رسول اللَّه بدرستى كه اين جبّار (يعنى منصور) در باره شما امرى كرده كه ناخوش دارم كه اظهار نمايم. پس اگر سفارشى و وصيّتى در خاطر داريد بفرمائيد. آن حضرت فرمودند كه: مترس پس اگر منصور مرا ببيند، هر آينه اراده او برطرف مىشود و از آنچه قصد نموده بر مىگردد. پس پردهاى را كه به در خانه او آويخته بود، برداشتند و اين دعا را خواندند:
اى خداوند جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و اى خداوند/ ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و محمّد كه رحمت فرستد خدا بر او بر آل او و همه پيغمبران متولّى باش مرا[١] در اين بامداد و مستولى مگردان بر من كسى را از آفريدگان خود به چيزى كه نباشد صبرى براى من به آن چيز.[٢] و چون داخل شدند، لبهاى مباركشان حركت مىكرد و چيزى را مىخواندند كه آن را نفهميدم. پس به جانب منصور نگاه كردم، او را مثل شعله آتشى ديدم كه بر آن آبى ريخته شود، پس خاموش گردد. پس بعد از آن آتش غضب او فرو نشست تا آنكه آن حضرت نزديك شد و نزد كرسى او نشست. پس منصور از جاى خود برجست و دست آن حضرت را گرفته او را برخيزانيد و بر كرسى خود نشانيد و گفت يا ابا عبد اللَّه بر من تعب تو عظيم است و حاضر نكردم ترا مگر از جهت آنكه به سوى تو از خويشان تو شكوه نمايم. بدرستى كه خويشى مرا قطع كردند و در دين من طعن زدند و مردمان را بر روى من باز داشتند كه با من نزاع كنند و اگر به غير من كسى خليفه مىشد كه به ايشان از من دورتر بود، هر آينه سخن او را مىشنيدند و اطاعت او مىكردند. پس آن حضرت فرمودند كه: يا امير المؤمنين چه چيز ترا از پيروى كردن جماعت گذشتگان صالح باز
[١] -متولّى كسى است كه صاحب اختيار باشد و امرهاى خود را به او باز گذارده باشند.
[٢] -يعنى چيزى كه تحمل آن نتوانم نمود.