ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٣٠١ - ز دعاهاى حضرت امام جعفر صادق
جاى مىدهى او را و بر ناتوانى توانا مىگردانى او را و بر ترسنده ايمن مىگردانى او را خداوندا بدرستى كه تو نعمت دادهاى بر من پس شكرگزارى نكردم من و آزمايش كردى مرا به بلا پس صبر نكردم من پس باعث نگرديد ضعف من از شكرگزارى تو منع كردن اميد دارنده از احسان تو و باعث گرديد ضعف من از صبر كردن بر بلاى تو برطرف كردن تو بدحالى مرا و فرستادن تو رحمت خود را[١] پس اى آن كسى كه كم بود نزد بلاى او صبر من پس عافيت داد مرا و كم بود نزد نعمتهاى او شكر من پس عطا كرد مرا سؤال مىكنم ترا زيادتى از احسان ترا و در دل انداختن[٢] مر شكر ترا و در شمار آوردن نعمتهاى ترا در عافيتترين عافيتى (يعنى در عافيت و صحّتى كامل)[٣] و كاملترين نعمتى بدرستى كه تو بر همه چيز بسيار قادرى خداوندا خالى مگردان مرا[٤] از نعمت خود و وامگذار مرا افتاده از براى دشمن تو[٥] و نه از براى دشمن من و خالى و تنها مگردان مرا از لطفها و شفقتهاى پنهان تو و از كارگذارى نيكوى تو و اگر سرباز زنم من از فرمان تو پس برگردان مرا بسوى خود و اگر فساد كنم بر دين تو پس اصلاح كن مرا براى خشنودى خود پس بدرستى كه تو برمىگردانى گريخته را و به اصلاح مىآورى فسادكننده را و تو بر همه چيز بسيار توانائى خداوندا اين[٦] مقام كسى است كه پناه آورده باشد به تو التجا آورنده باشد به عفو تو پناه جوينده باشد به عزّت بزرگى تو به تحقيق كه ديده باشد نشانههاى قدرت ترا پس بنماى به او اثرهاى رحمت خود را پس بدرستى كه تو در اوّل آفريدهاى خلايق را پس باز مىگردانى ايشان را پس از مرگ و اين آسانتر است بر تو از اوّل و از براى توست صفتهاى بلندتر از صفات ديگران[٧] در آسمانها و زمين و توئى غلبهكننده داناى با حكمت خداوندا پس متولّى شو امور مرا متولّى شدنى كه بىنياز گردانى مرا به سبب آن از غير آن و ببخش مرا عطيّهاى را كه محتاج نشوم بسوى غير تو با وجود آن پس بدرستى كه آن عطيّه نيست تازه و غريب از يارى كردن تو [دوستى تو] و نه دور و غير متعارف
[١] -حاصل معنى آنكه شكر نكردن من باعث اين نشد كه تو منع كنى احسانهائى را كه اميد داشتهام آنها را بلكه تو احسان نمودهاى هر چند من شكر نكردهام و صبر نكردن من در بلاها باعث اين شد كه تو برطرف كردى از من آن بلاها را و فرستادى بر من رحمت خود را. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى آنكه در دل من اندازى كه شكر تو كنم.
[٣] -يعنى در عافيت و صحّتى كامل.
[٤] -و ممكن است كه« لا تخلّني» به فتح« خاء» و تشديد« لام» خوانده شود چنانچه برخى اعراب شده يعنى و وامگذار مرا از دست خود يعنى چنان مكن كه مرا به خود واگذارى و دست شفقت و رحمت خود از سر من كوتاه دارى. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى مرا وامگذار و از نظر شفقت و مرحمت خود دور ميانداز تا آنكه مسلط شود بر من كسى كه دشمن تو و دشمن من است.
[٦] -يعنى اين مقامى كه من در اويم.
[٧] -يا بلندتر از آنكه به تعريف و بيان راست آيد.