ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ٢٦٨ - ه دعاهاى حضرت امام زين العابدين على بن الحسين
رحمت تو نبود كه او در آنجا فرود آمد، و چه بسا از حسودى كه اندوهش را به خاطر من به گلو مىبرد و از من به خاطر خشمش استخوان به گلو دارد و با شمشير زبانش مرا آزرده و به نيزه نگاه گريبانگيرش به من زده و آبروى مرا هدف تيرهاى خود قرار داده و آنچه خود پيوسته در آن است به من بسته و به حيله خود مرا هدف تير خود كرده و با مكرهاى مرا قصد نموده] پس خواندم ترا اى خداوند من در حالى كه فريادرس خواهندهام به تو اعتمادكنندهام بزود برآوردن تو حاجت مرا دانايم به اين كه ستمديده نمىشود كسى كه جاى گرفت به سوى سايه حمايت تو و آنكه نمىترسد كسى كه پناه برد به سوى قلعه محكم انتقام كشيدن تو پس نجات دادى مرا [پس پناه دادى مرا] از عقوبت او به قدرت خود و بسا از ابرهاى ناخوشى به تحقيق كه گشودى آنها را [از من و ابرهاى نعمتها كه بر من بارانيدى و نهرهاى رحمتى را كه گسترانيدى آنها را و عافيتى كه برافراشتى آن را و چشمههاى حوادثى كه روى آنها را پوشاندى] و پردههاى اندوههائى كه برداشتى آنها را [و چه گمانهاى نيكوئى كه محقق داشتى و ناداريهائى كه جبران كردى و از هلاكت بلندى كردى و ناداريها را كه برطرف كردى تمام اينها انعام و بخشش از جانب تو بود و در تمام اينها پردهدرى از سوى من بود بر نافرمانيهاى تو و اين بىحيائى من تو را از احسان به من باز نداشت و اينها مرا مانع نشد از بجا آوردن نهىهاى تو] پرسيده نمىشوى تو از آنچه مىكنى و هر آينه به تحقيق كه سؤال كرده شدى تو پس عطا كردى و سؤال كرده نشدى پس ابتدا كردى به احسان و طلب كرده شد زيادتى بخشش تو پس اندك ندادى تو[١] سرباز زدهاى تو مگر از نيكوئى كردن[٢] و سرباز زدهام من مگر از انداختن خود در محرمات تو و تجاوز نمودن از حدود تو و بىخبرى از وعده به عذاب تو پس براى توست ستايش بسا از بسيار توانائى كه مغلوب نمىشود و صاحب حلمى كه شتاب نمىكند اين محلّ ايستادن كسى است كه قائل شده است براى تو [به فراوانى نعمتها و مقابله كرد آنها را] به كوتاهى در فرمان تو و گواهى داده است بر نفس خود به ضايع كردن عمر خود اى خداوندا نزديكى مىجويم به سوى تو به ملّت محمّديه كه بلند است و روى مىآورم به سوى تو به ملّت علوى[٣] كه روشن است پس پناه ده مرا از شرّ كسى كه
[١] -بلكه زياده از حدّ و غير متناهى دادى.
[٢] -يعنى كار و عادت تو هميشه احسان است و كار و هميشه من نافرمانى و عصيان است. و اللَّه يعلم
[٣] -يعنى به سبب پيروى نمودن از ملت و دين محمد و على ٨.