ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١٨ - ٣ - حرزهاى حضرت فاطمه
فرمودند كه: بيرون آوردند از براى من قدرى از رطب مانند خشكنانج[١] بزرگ كه سفيدتر بود از برف و خوش بوتر بود از مشك أذفر. پس حضرت فاطمه عليها السّلام از آن رطب يك دانه به من دادند و فرمودند كه: امشب با اين افطار نماى و فردا استخوان اين رطب را بياورد. پس آن رطب را گرفته از خانه آن حضرت بيرون آمدم و به هر شخص از اصحاب آن حضرت كه گذشتم، گفتند: اى سلمان مشك با خود دارى؟ مىگفتم: بلى. پس در وقت افطار به آن رطب افطار نمودم و استخوانى در آن نيافتم پس روز ديگر به خدمت حضرت رسيده عرض نمودم كه: ديشب به آن رطب افطار نمودم و آن رطب استخوان نداشت؟ فرمودند: او را چگونه استخوان باشد و حال آن كه آن رطب از درختى است كه خداى تعالى آن را در دار السّلام بهشت غرس نموده به سبب دعائى كه مرا پدر بزرگوارم تعليم نموده و من هر صبح و شام مداومت به آن كلمات مىنمايم.
سلمان گفت كه: اى سيّده من به من اين كلمات را تعليم نماى. حضرت فاطمه ٣ فرمودند كه: اگر مداومت نمائى به اين كلمات خداى تعالى ترا از علّت تب نگاه مىدارد مادام كه در دار دنيا باشى. پس اين حرز را تعليم نمودند و آن اين است: ابتدا مىكنم به نام خداى بخشنده مهربان ابتدا مىنمايم به اسم خدا كه روشن است ابتدا مىكنم به اسم خدا كه روشنى بخش[٢] روشنى است ابتدا مىكنم به نام خدا كه نورى است[٣] بر نور ابتدا مىنمايم به اسم خدايى كه او است تقديركننده چيزها. ابتدا مىكنم به اسم خدايى كه خلق نمود نور را از نور. سپاس مر خداى را كه موجود نموده است نور را[٤] و نازل ساخته است نور را[٥] بر كوه طور در كتابى نوشته شده در صحيفههاى از پوست كه متفرقند، به اندازه تقدير كرده شده بر پيغمبرى نيكو گردانيده شده و سپاس مر خداى را كه او به قوّة و غلبه ذكر كرده شده است و به مباهات مشهور است و بر خوشحالى و سختى شكر كرده شده است و رحمت فرستد خدا بر سيّد ما كه محمّد است و بر آل او كه پاكند از گناه.
پس سلمان گفت كه: من ياد گرفتم و قسم به خدا كه اين حرز را به بيشتر از هزار كس از اهل مدينه و مكّه آموختم كه همگى آزار تب داشتند و به بركت خواندن اين دعا جملگى شفا يافتند به اذن اللَّه تعالى.
[١] -خشكنانج معرّب خشك نان است، و آن نوعى است از نان كه خمير آن از آرد بسيار سفيد و قدرى روغن است، و مثل آرد شكر داخل مىكنند و قدرى كافور و بادام مقشّر نيز داخل مىنمايند، و مدوّر ساخته در روغن شيرج برشته مىنمايند، و بعد از برشته شدن نيز به شكر مىاندازند. و بعضى خشكنانج را تفسير به شكر بوره نمودهاند. و اللَّه يعلم
[٢] -مراد از ناميدن خداى تعالى به نور آن است كه از براى خداست صفاتى چند كه مثل نور مىتابد و مىدرخشد يعنى در كمال ظهور است و در جنب روشنى او همه نورها مضمحلّ و باطل است، مثل علم و قدرت و جلالت و ساير صفات خدا. و اللَّه يعلم.
[٣] -مراد از نُورٌ عَلى نُورٍ آن است كه آن قدر روشن و ظاهر است كه گويا نورى است كه بر روى نور ديگر وارد شده. و اللَّه يعلم
[٤] -ظاهر آن است كه مراد از خلق نور از نور ايجاد نمودن روشنىهاى آفتاب و ماه و ستارهها و آتش است كه از نور قدرت خود خلق نموده، يا آن كه مراد نور پيغمبر و ائمّه باشد كه از نور حقّ تعالى مخلوقند چنانچه احاديث به اين مضمون وارد است، يا آن كه مراد خلق نور ماه است كه از نور آفتاب مستنبط گرديده. و اللَّه يعلم
[٥] -مراد از نور نازل بر طور، تورات است كه مشتمل است بر احكام الهى و اخبار بعثت پيغمبر ما و اولاد او كه ائمّهاند و ساير خبرها از اوّلين و آخرين. و اللَّه يعلم