ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١١٩ - ١٠ - قنوتهاى مولاى ما حضرت امام حسن بن على عسكرى
بزرگتر رسوائى و قبيحتر بازگشتى، خداوندا بدرستى كه تو مطّلعى بر سراير مخلوقات خود و دانائى به امور پنهان در خاطرهاى ايشان و بىنيازى تو هر چند نمىبود خواندن تو به پناه آوردن به سوى بجا آوردن آنچه وعده نمودهاى تو آن را به پناه آوردندگان از ظاهر نمودن ايشان[١] مطلبهاى پنهان خود را و به تحقيق كه مىدانى اى پروردگار من آنچه را كه پنهان مىكنم آن را و آنچه را كه ظاهر مىكنم آن را و آنچه را كه پراكنده مىنمايم آن را و آنچه را كه كتمان كردهام آن را و آنچه را كه آشكار مىنمايم و آنچه را كه پوشيده مىدارم آن را بر نهج گردشهاى وقتهاى من و انواع حركتهاى من از همه مطلبهاى من و به تحقيق كه مىبينى اى پروردگار من آنچه را به تحقيق كه فرو رفته است در آن اهل دوستداران تو و استمرار يافته است بر ايشان از جانب دشمنان تو در حالى كه متهم نيستى تو در بخشش نمودن و نه خسيسى به نعمتها و ليكن شدّت مشقت بر ميانگيزد بر طلب زيادتى از تو و آنچه امر نمودهاى تو به آن از دعا نمودن هر گاه خالص نمايد از براى تو[٢] پناه آوردن را اقتضاء مىكند نيكوئى نمودن تو حكم در زيادتى كرم را و اينك پيش سرها و گردنها تضرّعكنندهاند از براى تو به خوارى بندگى و اقرار داشتن به مالك بودن تو[٣] از جهت پروردگارى، خوانندهاند ترا به دلهاى خود و محفوظند در روى آوردن به سوى تو در تعجيل رسيدن بخشش و آنچه خواستهاى تو آن را شده است و آنچه مىخواهى تو آن را مىشود و توئى خواندهشده اميد داشتهشده آرزو نمودهشده سؤال كرده شدهاى كه كم نمىكند خزانه تو را بخشش، و هر چند فراخ و بسيار باشد و دلگير نمىكند ترا[٤] سئوالكنندهاى و هر چند الحاح نمايد و زارى كند، پادشاهى تو نمىرسد او را [كهنه نمىكند او را] برطرف شدن و عزّت تو باقى است هميشه و آنچه به همرسيده است در زمانهها از اراده[٥] تو به اندازه است، و توئى خدا، نيست خدائى مگر تو كه مهربان و صاحب جبروتى،
[١]« عن كشف» متعلق است به« مستغن»، حاصل معنى آن كه تو مستغنى و بىنيازى از آن كه خلايق مطلبهاى پنهان خود را ظاهر نمايند، ليكن چون تو خواندهاى و رغبت دارى به متجلى شدن بندگان به سوى طلبيدن به جاى آوردن آنچه را كه تو آن را وعده نمودهاى، لهذا بندگان مطلبها و حاجتهاى پنهان خود را اظهار مىنمايند و آنها را مذكور مىنمايند و الّا احتياج به ذكر نمودن آنها نيست، از جهت آن كه تو بر سراير همه مردم مطّلع و آگاهى. و اللَّه يعلم
[٢] -و اميد نداشته باشد از غير تو و منقطع گردد از خلايق.
[٣] -و ممكن است كه« ملكة» به فتح ميم و لام خوانده شود يعنى سرها و گردنها اقرار و اعتراف دارند به صفت خالقيّت و پروردگارى تو. و اللَّه يعلم
[٤] -يعنى آن كه ترا زيادتى الحاح سئوالكننده ناخوش و بد نمىآورد هر چند الحاح نمايد و خوارى و تضرّع كند. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى به سبب اراده تو.