ترجمه مهج الدعوات و منهج العبادات سيد بن طاووس - طبسي، محمد تقي - الصفحة ١١٣ - ٨ - قنوتهاى مولاى ما امام محمد بن على بن موسى
چيزى از مخلوقات تو منزهى تو از آن كه ديده شوى يا آن كه لمس كرده شوى يا آن كه ادراك نمايد ترا قوتهاى حواس پنجگانه[١] و كجا ادراك تواند نمود خلق كرده شدهاى خلقكننده خود را، بلندى تو اى خداى من از آنچه مىگويند ستمكاران بلندى بزرگ، خداوندا صاحب دولت بگردان[٢] مر دوستان خود را از دشمنان خود كه ستمكارانند و خروجكنندگانند و عهدشكنان[٣] و جوركنندگان در حكم و بيرون رفتههاى از دينند آن جماعتى كه گمراه نمودهاند بندگان ترا و تغيير دادهاند كتاب ترا و تبديل نمودهاند حكمهاى ترا و انكار كردهاند حق ترا و نشستهاند در مجلس دوستان تو از روى جرأت نمودن از ايشان بر تو و ستم كردن از ايشان مر اهل بيت پيغمبر ترا كه بر ايشان باد درود تو و شفقتهاى تو و رحمت تو و تحيّات تو، پس گمراه شدند و گمراه نمودند ايشان خلايق ترا و دريدند پرده پوشش ترا از بندگان تو و اخذ نمودند خداوندا مال ترا نوبه دولت خود و بندگان ترا خدمتكاران و بندگان خود، و بازگذاشتند خداوندا داناى[٤] روى زمين ترا در گنگى و نابينائى و تاريكى بسيار تاريك پس چشمهاى ايشان گشوده و دلهاى ايشان كور و نابيناست و باقى نمانده است از براى ايشان خداوندا بر تو از حجّتى و عذرى[٥] هر آينه به تحقيق كه ترسانيدهاى تو (يعنى ايشان را) خداوندا از عذاب خود و بيان كردهاى عقوبت خود را و وعده نمودهاى اطاعتكنندگان خود را به نيكوئى خود و فرستادهاى تو[٦]
[١] -مراد از قواى حواس پنجگانه، حواس ظاهرى است كه آن باصره است و آن قوّتى است در چشم، انسان به سبب آن ديدنيها را ادراك مىكند مانند روشنى و رنگها، و ديگرى سامعه است و آن قوّتى است كه در گوش مىباشد كه انسان به واسطه آن آوازها را ادراك مىنمايد، و شامّه است و آن قوّتى است كه در دماغ مىباشد كه به سبب آن بوىهاى خوب و بد ادراك مىشود، و ذائقه است و آن قوّتى است كه در زبان و دهن مىباشد كه بواسطه آن مزههاى خوب و بد فهميده مىشود، و لامسه است و آن قوّتى است كه در همه بدن مىباشد و به سبب آن كيفيّت و چگونگى چيزها از گرمى و سردى و غير آنها دانسته مىشود. و ممكن است كه مراد از حواس پنجگانه حواس باطنى باشد چنان كه بر متامّل مخفى نماند. و اللَّه يعلم
[٢] -يعنى غالب گردان دوستان خود را بر دشمنان خود تا آن كه اخذ نمايند حقوق خود را يعنى خلافت و اموال خود را از دشمنان تو، يا آن كه صاحب دولت گردان دوستان خود را به عوض و به جاى دشمنان خود، يا آن كه غلبه كن و مؤاخذه نماى از جهت دوستان خود از دشمنان خود. و اللَّه يعلم
[٣] -از حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ منقول است كه فرمودند: به درستى كه من از جانب پيغمبر به امر خداى مأمورم كه با جماعت ناكثين و قاسطين و مارقين جنگ نمايم. پس آن گاه رسول خدا ٦ هر يك از آن جماعت را تفسير نمودند. پس فرمودند كه: و امّا ناكثين آن جماعتى هستند كه شكستند عهد و پيمان خود را و عايشه را به شترسوار كرده در جنگ جمل حاضر گشتند. و امّا قاسطين آن طايفه هستند كه در جنگ صفّين با معاويه حاضر شدند و در حكم خود جور نمودند كه عمرو عاص و ابو موسى اشعرى را حكم قرار دادند، و امّا مارقين قومى هستند كه خروج نمودند در نهروان و بيرون رفتند از دين همچنان كه بيرون مىرود تير از كمان. و اللَّه يعلم بحقايق الامور
[٤] -يعنى و بازگذاشتهاند« عالم» روى زمين يعنى امام زمان را در فتنه و بلائى و در ميان قومى كه همه آن جماعت گنگ و نابينا و در تاريكى جهل و نادانى هستند و هيچ يك به فكر نيفتاده، راه حقّ را نمىبينند و سخن حقّ نمىگويند؛ و ممكن است كه« عالم» به فتح لام خوانده شود يعنى بازگذاشتهاند همه بندگان روى زمين را در گنگى و نابينائى از جهت آن كه چون غصب نمودند حق امام ٧ و در زمان تقيّه شديد گشت، همه مردم در گمراهى و خاموشى باقى ماندهاند. و اللَّه يعلم
[٥] -يعنى نمىتوانند گفت كه ما نمىدانستيم و كسى ما را مطّلع نكرده است. و اللَّه يعلم
[٦] -يعنى تو بر مخلوقات پيغمبران را فرستادى كه مردمان را از عذاب و عقاب تو ترسانيدهاند و بيان اوامر و نواهى ترا نمودهاند. و اللَّه يعلم