اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢٠٩ - فصل«در بيان لزوم خوف و فضيلت آن»
آنها در بدنهايشان قرار نمىگرفت بخاطر اشتياق آنها به لقاء پروردگار و ثواب و ترس از آن عذاب جانكاه. بزرگ گشت خالق متعال در نزد آنها پس هر آنچه غير او است در چشم آنها كوچك آمد. حال اينان با بهشت هم چون كسى است كه بهشت را ديده و بر تختهاى آن تكيه زده و حالشان با دوزخ همچون كسى است كه دوزخ را بچشم ديده و در آن معذب است، چند روزى استقامت و صبر پيشه نمودند، و اين صبر براى آنها راحتى طولانى بدنبال آورد، دنيا اراده آنها نموده و به آنها روى كرده است ولى آنها از آن روى برگردانيدهاند و هر چه كه آنها را طلب كند و در پى آنها باشد آنها او را عاجز مىسازند و از پاى در مىآورند.
اما حالت اينان در شب، پس بپاىخيزند درحالىكه گاهى به تلاوت قرآن مشغول هستند و به تدبر و تأمل در آيات آن بپردازند و به مثلهاى آن نفس خود را موعظه مىكنند و بيمارىهاى خود را با دواهاى آن بهبود مىبخشند، و گاهى پيشانى و كفهاى دست و زانوها و سرهاى انگشتان پا را بر زمين سايند و درحالىكه اشكهايشان بر گونهها جارى است ستايش خداوند جبار عظيم گويند و آزادى خويش را از آتش از او طلب كنند، اين شب آنها است.
و اما روزشان پس علماء و صلحاء و نيكوكاران و پرهيزگارانند خوف پروردگارشان چون چوبه تير آنها را تراشيده و لاغر نموده است آنها را مىپندارى كه بيمارند و عقل خود را از دست دادهاند درحالىكه چنين نيستند بلكه عظمت پروردگارشان و شدت سلطان او آن چنان آنها را از خود بيخود نموده كه گويا عقل خود را از دست دادهاند.
چون حضرت از سخن بازايستاد همام صيحهاى زد و بر زمين