شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٢٥ - المبحث الاول النهى عن العبادة
به اصل العبادة تعلق بگيرد و چه به جزء العبادة يا شرط العبادة يا به وصف ملازم آن تعلق بگيرد،در همۀ اين موارد،نهى دلالت بر فساد مىكند بدليل اينكه تنافى روشن و آشكارى است ما بين عبادت و ما بين نهى به اينكه:عبادت،آن عملى است كه در آن،قصد قربت لازم است و عملى كه بالفعل منهى عنه باشد به نهى تحريمى نفسى، اين نهى دلالت مىكند كه در ذات اين عمل،مفسده وجود دارد و مبغوض مولى است؛و با عملى كه سراسر مبغوض باشد و يا مشتمل بر امر مبغوض باشد و يا مقيد به امر مبغوض باشد و يا موصوف به وصف مبغوض باشد،هرگز نمىتوان تقرب بمولى پيدا كرد و رضايت او را جلب نمود.چنانكه در قرب و بعدهاى مكانى،محال است كه با مبعد مكانى،تقرب مكانى پيدا كرد بلكه هرچه انسان بيشتر راه رود،فاصلهاش بيشتر مىگردد.
حال بعضىها در خصوص نهى از جزء يا شرط يا وصف،سخن ديگرى دارند و آن اينكه:
مقدمة:در منطق بما گفتهاند واسطه تارة،واسطه در ثبوت است و تارة واسطه در عروض.
واسطه در ثبوت،آن است كه حكم حقيقتا مال ذى الواسطه است ولى علتآورندۀ حكم به روى ذو الواسطه،اين واسطه است.
كان اين واسطه نقش دلال را دارد و خودش كارهاى نيست بلكه فقط دست حكم را مىگيرد و تحويل ذى الواسطه مىدهد.مانند تغير كه علت اتصاف ماء به نجاست است و مانند آفتاب كه واسطه است در اتصاف صورت به سياهى.
واسطه در عروض،آن است كه حكم و عرض حقيقتا اسناد داده مىشود به واسطه و مجازا به ذى الواسطه.نظير اسناد حركت به سفينه و جالس آنكه به سفينه حقيقت و به جالس مجاز است.
با حفظ اين نكته،در اين مقام شبههاى پيش مىآيد كه در صورتى كه ذات العبادة متعلق نهى شود،نهى دلالت بر فساد كل عمل مىكند