شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٦٨ - دلائل اشاعره
است قطعا بدليل اينكه در قضيه الكل اعظم من الجزء همه عقلاى عالم اتفاق نظر دارند و حتى يك نفر هم در آن مخالف نيست كه بگويد كل از جزء بزرگتر نيست،خير همه قبول دارند و اينكه بعضى از لائيكها مىگويند ما قبول نداريم و نقض مىكنند به آفتابهاى كه تنۀ آن اينجا و لوله آن تا پاريس كشيده شده باشد و مىگويند اينجا جزء از كل بزرگتر شده اين يك مغالطه است.
اين آقايان كل و جزء را درست تصور نكردهاند.در تصور دچار خطا شدهاند و نه در تصديق چون تصديق به اين امر پس از تصور صحيح آن از بديهيات است.
بخلاف داستان حسن و قبح كه در آنجا اختلاف است شماها كه عدليه هستيد.حسن و قبح را قبول داريد ولى ماها كه اشاعره هستيم قبول نداريم.فالفرق موجود.
نتيجه:
پس حسن و قبح افعال عقلى نيست.
و الجواب:
جناب مصنف مىفرمايد:ما ملازمه اين استدلال شما را قبول نداريم،كه اگر حاكم به حسن و قبح عقل باشد نبايد بين اين دو باب فرق باشد.
خير ممكن است حاكم به حسن و قبح عقل باشد و مع ذلك بين البابين فرق باشد.بجهت اينكه:همانطورىكه الآن در مقدمۀ استدلال گفتيم:داستان حسن و قبح از قضاياى مشهورات است و داستان الكل اعظم من الجزء از قضاياى يقينيات بديهيه اوليه است.
و اينها از يك باب و يك وادى نيستند تا بينهما ملازمه باشد و هر حكمى احدهما داشت ديگرى داشته باشد.
خير بين اين دو باب تفاوتهاى زيادى هست كه به خوبى نشان مىدهد كه قياس نمودن يكى را به ديگرى مع الفارق است و آن تفاوتها