شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٤٢ - ١- - الواجب النفسى و الغيرى
مرحوم مظفر مىفرمايد:در هريك از اين دو تعريف يك جمله وجود دارد كه بايد توضيح داده شود و آن عبارت است از كلمۀ«ما وجب لنفسه»و كلمۀ«ما وجب لغيره».اما كلمۀ ما وجب لنفسه (اى لذاته):ممكن است كسى توهم كند كه معناى اين عبارت اين است-يعنى خود شىء علت وجوب خودش شده و به خودش وجوب داده است.
در مقابل واجب غيرى كه مشهور اصوليين مىگويند آنجا غير، يعنى وجوب ذى المقدمه،علت وجوب اين مقدمه شده:حال به قرينۀ مقابله كسى خيال كند كه پس در واجب نفسى هم خود شىء علت وجوب خودش مىشود و در نتيجه،اشكال كند كه اين از محالات است كه شىء خودش علت خودش باشد چون مستلزم تناقض است.
زيرا يلزم كه اين شىء از آن جهت كه معلول است در رتبه لاحقه باشد و به بركت علت موجود شود و از آن جهت كه علت وجود خودش است در رتبه سابقه باشد و خودش قبل از خودش موجود باشد و اين هم از محالات است ولى جناب مظفر مىفرمايد:با اندك تأمل اين توهم مندفع مىگردد و روشن مىگردد كه اين تعبير صحيح است و هيچ ابهام و تيرگى در آن نيست.بيان ذلك:
نخست تنظير مىكنيم مسئله را به آنچه در اعتقادات گفته مىشود كه مىگوئيم:اللّه تبارك و تعالى واجب الوجود لذاته در مقابل ممكنات كه«الممكن واجب الوجود لغيره»معناى واجب الوجود لذاته آن نيست كه خداوند خودش علت خودش هست يعنى همه چيز را خداوند آفريده و علت همه موجودات او است و خودش علت وجودى خود است،يعنى خودش را هم او آفريده است:خير اين سخن باطل است ذات حق تبارك و تعالى معلول چيزى نيست بلكه او قديم است و لا اول له.و از بىنهايت تا بىنهايت وجود دارد.
پس مراد از معناى عبارت فوق آن است كه وجود خداوند ذاتى او است و عين ذات او است وجود مطلق عين ذات حق و ذات حق عين