شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٢٢ - المبحث الاول النهى عن العبادة
قصد قربت كند،ثواب هم داده مىشود.نظير شستن لباس و بدن براى نماز كه بدون قصد قربت هم تطهير حاصل مىگردد و شاهدش هم اين است كه اگر با آب غصبى هم جامه را شستشو دهد،طهارت لباس حاصل مىگردد و امر«اغسل ثوبك»امتثال مىشود و لكن مىتواند با آب مباح بشويد و قصد قربت هم بكند تا استحقاق ثواب هم پيدا كند.
حال كه دو معناى عبادت را دانستيم،مىگوئيم:«محل نزاع ما منحصر به عبادت بالمعنى الاخص است و قسم ثانى از محل بحث خارج است بدليل اينكه در قسم ثانى،عمل حتى اگر منهى هم باشد (مثل غسل ثوب با ماء غصبى)باز تطهير ثوب حاصل مىشود و امر «اغسل ثوبك»امتثال مىشود.پس هذا العمل محرم و لا يقع التقرب بها الى اللّه تعالى ولى موجب امتثال هستند.بنابراين،سخن از صحت و فساد بىمعناست.
تبصره:اگر كسى مرادش از صحت و فساد به اين معنى باشد كه«صحيح،يعنى عملى كه مىتوان با آن قصد قربت نمود و فاسد، يعنى عملى كه نمىتوان با آن قصد تقرب نمود»،در اينجا مىتواند بگويد كه بحث،در عبادت بالمعنى الاعم است و لكن ما،در تحرير محل نزاع،بيان نموديم كه مراد اصوليين از صحت عبادت،مطابقت با مأمور به است از لحاظ اجزا و شرايط كه لازمهاش بقاى امر و عدم سقوط آن است.فعلى هذا عبادتى كه مورد بحث ما است،عبادت بالمعنى الاخص است.
مقدمۀ دوم:در اين نكته دو اشكال را جواب مىدهند:
اشكال اول:ممكن است كسى بگويد:عبادت،يعنى عملى كه داراى مصلحت و رجحان ذاتى است و ذاتا مطلوبيت دارد.حال چنين عملى چگونه ممكن است متعلق نهى مولى قرار بگيرد و مبغوض مولى شود؟
جواب اين است كه مراد ما از عبادت،اين نيست كه عمل،بالفعل،