شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٣١ - تنبيه فى تبدل القطع
خيال مىكرده كه حجت است و يا اگر حجت بوده حجيت مطلقه نداشته كه حتى نسبت به اعمال لاحقه هم حجت باشد بلكه حجيتش منحصر به ظرف زمان خودش بوده است،اين است معناى تبدل اجتهاد نه اينكه معنايش اين باشد كه آن مدرك اولى مجتهد حجيت مطلقه دارد و اين مدرك جديد هم حجيت مطلقه دارد تا نتيجه،قول به تعارض و تساقط يا ترجيح احدهما باشد«و لذا ما در اول قيد كرديم به حجيت معتبرۀ فعليه كه از حالا به بعد وظيفه برطبق اين حجه باشد حالا يا از باب اينكه اين حجت مقيد حجت قبلى است يا خاصى است نسبت به او و يا معارض اقوى است علىاىحال اين كه آمد حجت قبلى از فعليت مىافتد.»
بنابراين فلا وجه للقول بالاجزاء.
و اما تبدل تقليد:باز هم مقتضاى تقليد ثانى اين است كه اعمالى كه در گذشته برطبق تقليد اولى انجام دادهام آن اعمال صحيح نبوده و باطل بود،پس بايد برطبق حجت فعليه ترتيب اثر بدهم و آن حجت قبلى كه فتواى مجتهد اول باشد كلا حجت بوده و مرا به حكم واقعى نرسانده و فرض هم اين است كه واقع على ما هو عليه سر جاى خودش محفوظ است پس بايد عمل خود را برطبق اين حجت معتبره انجام دهم تا به مصلحت واقع برسم.
نتيجه:
اگر ما باشيم و مقتضاى قاعده در اينجا هم بايد قائل به عدم اجزاء شويم به بياناتى كه ذكر شد مگر آنگه كسى ادعاى اجماع كند و از راه اجماع قائل به اجزاء شود.تنبيه فى تبدل القطع:
تنبيه فى تبدل القطع:
تا به حال در رابطه با اوامر ظاهريه هرچه گفتيم مربوط به موردى بود كه انسان برطبق اماره يا اصلى انجام وظيفه كند،سپس كشف خلاف شود به حجت معتبره و يا يقينا...كه احكامش گذشت.حال در اين تنبيه بحث بر سر آن است كه اگر