شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٣٧
كه رشد فكرى ندارد و كاهى را به كوهى او بالعكس معامله مىكند و هنوز قيم مىخواهد و خودكفا نيست)كه اين نهى دلالت دارد بر اينكه بايد متعاقدين عاقل،بالغ،رشيد باشند يا مثلا شرع مقدس نهى كرده از فروختن خمر،ميته،عبد آبق،خنزير و...كه اين نهى، مرشد به اينست كه در عوضين بايد شرائطى باشد از قبيل اينكه ماليت داشته باشند،مباح باشد نه نجس العين و حرام،قدرت بر تسليم در آنها باشد و...يا مثلا شارع منع كرده از عقد غير عربى و يا بغير ماضى و...كه از اين نهى فهميده مىشود كه بايد عقد، به لغت،عربى و به فعل،ماضى باشد.تمام اين موارد نهى،ارشاد به مانعيت يا شرطيت است و اول بحث گفتيم كه اينها از محل بحث خارج است و بحث ما منحصرا در موردى است كه معامله واجد جميع اجزا و شرائط هست و از اين ناحيه كمبودى ندارد،بلكه صرفا از سوى مولى نهى به او تعلق گرفته.مىخواهيم ببينيم كه ملازمهاى بين النهى و الفساد هست يا خير؟
به عبارت ديگر ممانعتى بين النهى و الصحة هست يا نه؟
روشن است كه ما هيچ دليلى بر ملازمه نداريم فلا وجه للحكم بفساد المعاملة(بخلاف العبادة).
و الحمد لرب العالمين و صلى اللّه على محمد و آله الطاهرين
بار الها به ما توفيق علم و عمل بيش از پيش عطا بفرما
«آمين»
٩ شوال المكرم ١٤٠٧ ر ١٦ ر ٣ ر ٦٦-قم-فيضيه-حجرۀ ٢١
على محمدى خراسانى