شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٥٦ - المسألة الرابعة اجتماع الامر و النهى
التكليف محال باشد آن است كه در التكليف بالمحال خود تكليف مستحيل نيست يعنى مولا مىتواند اراده كند آن متعلق را و بدان امر كند مثل طر الى السماء-امش على الماء ولى متعلق تكليف محال است يعنى امتثال آن از ناحيۀ عبد مقدور نيست.اينجا بين اشاعره و ديگران اختلاف است ولى در التكليف المحال،خود تكليف استحاله دارد و مولى نمىتواند اراده بكند چونكه اجتماع نقيضين در ارادۀ مولى پيش مىآيد؛مثل تحرك،اسكن.و ما نحن فيه من هذا القبيل؛يعنى نفس تكليف محال است زيرا امر به شىء واحد يعنى طلب فعل و ارادۀ آن شىء و نهى از شىء واحد يعنى نخواستن و كراهت نسبت به آن و خواستن و نخواستن شىء واحد در آن واحد جمع بين نقيضين است و هو مستحيل ذاتا.
با اين محاسبه،سؤال مىشود:اين نزاع در مسئلۀ اجتماع امر و نهى چه معنائى دارد؟ولى اين يك پندار بدوى است و عنوان بحث ما در اين مسئله اشتباهانداز و از عناوين فريبنده است وگرنه بحث ما بحث بىفائدهاى نيست-لذا ما برآنيم تا كلمه به كلمه عنوان بحث را توضيح دهيم تا كاملا مقصود اصوليين روشن شود.
اصطلاحاتى كه در عنوان بحث آمده سه امر است:
١-كلمۀ اجتماع
٢-كلمۀ واحد
٣-كلمۀ جواز
و در پايان،از اصطلاح ديگرى سخن خواهيم گفت و آن قيد مندوحه است كه گروهى از اصوليين آن را افزودهاند.
اما قيد اجتماع:منظور از اجتماع امر و نهى چيست؟
مقدمه:تارة متعلق امر و نهى كاملا با يكديگر متباينان هستند؛ يعنى در هيچ موردى متصادقان نيستند مثل صل و لا تشرب.
و تارة متعلقها متساويان هستند مثل صل و لا تصل.