شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١١٩ - ٢- - الاجزاء فى الاصول مع انكشاف الخطإ يقينا
اين ادله لسانشان واحد است و همان دليل كه دلالت مىكند بر حجيت امارة در احكام همان دليل دال بر حجيت امارة در موضوعات است همانطورىكه امارة در احكام حمل بر طريقيت شد همچنين است امارۀ در موضوعات.نه اينكه در امارة در موضوعات اگر كسى قائل به سببيت و موضوعيت باشد بر سخنش تالى فاسد قول به تصويب مترتب مىشود.خير در اينجا جاى قول به تصويب نيست زيرا تصويب در موضوعات غير معقول است به جهت اينكه پرواضح است كه اگر اين مايع در واقع خمر است با شهادت عدلين و قيام بينه واقع از آنچه برآن است منقلب نمىشود و اگر اين مايع در واقع آب است با شهادت عدلين خمر نمىشود و واقع تبديل نمىشود فلا معنى للقول بالتصويب.پس سر قول به طريقيت همان است كه دليل حجيت هر دو باب يك دليل است كه به لسان واحد امارة را در هر دو باب حجت مىكند.پس از نظر اجزاء لا فرق بين امارۀ در موضوعات يا در احكام و اصولا در موضوعات،شيعه و سنى همه قائل به تخطئه هستند.
٢-الاجزاء فى الاصول مع انكشاف الخطإ يقينا
هرگاه انسان برطبق اصلى از اصول عمليه«كه امر ظاهرى براى مكلف درست مىكنند»انجام وظيفه كرد سپس كشف خلاف شد يقينا آيا عملى را كه برطبق اصل انجام داده مجزى است و لا يحتاج؟؟؟التى الاجابة او القضاء يا مجزى نيست؟
مقدمة نكاتى را بيان مىكنيم:١-اصول عمليه يك سلسله وظايف عمليهاى هستند كه از سوى شارع مقدس جعل و تشريع شدهاند به منظور بيرون بردن مكلف از حيرت و سرگردانى و هيچگونه كاشفيتى از واقع ندارند يعنى اگر مكلف سر دوراهى قرار گرفت كه انجام بدهم يا نه اينجا اصول عمليه به فريادش مىرسد و او را از تحير خارج مىسازد.
٢-اين اصول عمليه كه نام ديگرشان ادله فقاهتيه