شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٨٨ - و الذى اعتقده
و اگر غير از اين باشد محذور و اشكال دارد.
و لا تستغرب ذلك:از اين سخن ما تعجب نكن و او را عجيب و غريب مشمار بلكه كاملا طبيعى و عادى است و اين يك امر مطرد و عمومى است حتى نسبت به كارهاى اختيارى كه ما انسانها انجام مىدهيم در خارج.
بيان ذلك:
وقتى انسان به انجام كارى اشتياق و علاقه داشت بالتبع به انجام مقدماتش هم شوق پيدا مىكند(مثلا كسى به زيارت خانه خدا اشتياق دارد با كمال ميل كارهاى مقدماتى آن را انجام مىدهد از قبيل تهيۀ گذرنامه و يا با كمال ميل قطع مسافت مىكند و اين مسير را مىپيمايد و از خستگى و تشنگى و گرما و سرما باكى ندارد.)
در بيابان گر بشوق كعبه خواهى زد قدم
سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور
و چون مقدمات عمل بايد جلوتر انجام بگيرند تا انسان بتواند ذى المقدمه را بدنبال آنها انجام دهد لذا شوق انسان به انجام مقدمات شدت يافته و به درجۀ ارادۀ حتميه مىرسد و اراده جزء اخير از علت تامه است كه موجب تحريك عضلات انسانى شده و انسان را از جاى مىكند و وامىدارد به انجام مقدمات درحالىكه هنوز وقت ذى المقدمه فرانرسيده و ارادۀ حتميهاى كه موجب تحريك عضلات نسبت به انجام ذى المقدمه باشد پيدا نشده و صرفا در حد امكان باقى است يعنى ممكن است در آينده پس از طى مقدمات ارادۀ حتميه بر انجام ذى المقدمه پيدا بكند و ممكن هم هست كه منصرف شود و انجام ندهد اين وضع ما انسانها است در افعال و كارهاى خارجىمان.
حال در افعال تشريعيۀ خداوند هم قضيه همين است كه چون مقدمات واجب زمانا مقدم بر خود واجب هستند نسبت به آنها ارادۀ