شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٨ - تنبيه
مىپردازيم به بيان نسبت ما بين اين معانى سهگانه از نسب اربع.
جناب مظفر مطلب را سربسته گفته و رد شده فقط فرموده است:
برخى از كارها ممكن است داراى حسن و قبح به هر سه معنى باشد مانند تعلم و احسان و...كه هم كمال است للنفس و هم ملائم با نفس است و هم عند العقلاء مما ينبغى ان يفعل است و برخى از كارها ممكن است به يكى از معانى سهگانه حسن و نيكو باشد ولى به دو معناى ديگر نه داراى حسن و نه قبح باشد و يا به دو معناى ديگر قبيح باشد و امثلهاى هم آورده است و لكن تفصيل مطلب آنست كه:
نسبت ما بين معناى ثانى از يك طرف با معناى اول و سوم از طرف ديگر عموم و خصوص مطلق است،يعنى هر چيزى كه كمال يا نقص براى نفس باشد و عند العقلاء ينبغى فعله او لا ينبغى فعله باشد، ملائم با نفس هم هست به لحاظ منافع و مصالحى كه بر او مترتب مىشود و يا ناملايم با نفس است به لحاظ مفاسد و مضارى كه برآن مترتب مىشود.مثلا ظلم هم قبيح است عند العقلاء كافة و هم نقص است و ناملائم با نفس يا احسان حسن است به هر سه معنى.اما اينطور نيست كه هر چيزى كه ملائم با نفس يا ناملايم با نفس بود كمال يا نقص هم باشد و يا ينبغى فعله او تركه هم باشد فى المثل غناء حسن است بالمعنى الثانى يعنى ملائم با نفس است و نفس انسان از او خوشش مىآيد تا آنجا كه بعضى گفتهاند غذاى روح انسان است ولى حسن بالمعنى الاول و الثالث نيست يعنى غنا و آوازخوانى يك كمال براى نفس نيست،آرى كمال براى صوت هست كه اين صوت بما هو صوت،صوت كاملى است ولى كمال نفس نيست كه انسان مغنى يا مغنيه انسان كاملى باشد.و نيز عقلاء بما هم عقلاء حكم نمىكنند به بايسته بودن غناء،و اينكه ينبغى ان يفعل،يا مثلا شخصى كه عادت به سيگار و يا قليان پيدا كرده است استعمال دخانيات و يا مواد مخدر و يا مسكرات و امور مستىآور براى او حسن است بالمعنى الثانى يعنى لذتبخش و ملايم با طبع است ولى حسن بالمعنى الاول و الثالث