شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٤٢ - تنبيه
به عقيدۀ دانشمندان فيزيك اين رنگهاى گوناگونى كه براى اشياء مشاهده مىكنيم،يكى رنگ قرمز،ديگرى سفيد و سومى زرد و...
اينها واقعيت خارجى ندارند و رنگ در خارج موجود نيست بلكه اين رنگهاى مختلف در اثر انعكاس شعاع نور بر اين جسم پيدا مىشود و لذا در تاريكى كه نورى وجود ندارد رنگى هم وجود ندارد.اگر در تاريكى جسمى را را به شما بدهند و بگويند رنگ آن را تعيين كن شما عاجزى.آنچه در تاريكى وجود دارد عبارتست از يك جسمى با خصوصيات و كم و كيف معينى،و اين جسم داراى خصوصيتى است بخاطر داشتن آن صفت واقعى وقتى نور به اين مىتابد به اين رنگ معين مشاهده مىشود، ديگرى به رنگ ديگر،بر اثر اختلاف خصوصيات اجسام در ما نحن فيه هم قضيه همين است.يعنى حسن و قبح به معناى ملائمت و منافرت يك امر واقعيتدارى در خارج نيست بلكه تابع ادراكات و سليقههاى افراد است.آرى منشا اين دلالت و منافرت در خارج موجود است يعنى در آن شىء خارجى يك خصوصيتى هست كه بخاطر آن ملائم با نفس است يعنى انسان او را مىچشد و درك مىكند و از اين ادراك لذت مىبرد،و البته خود لذت و الم دو امر حقيقى و واقعى هستند و از حالات روح انسان هستند.اما اين لذت و الم غير از آن حسن و قبح به معناى ملائمت و منافرت است.
خلاصه اينكه خود انسان در خارج موجود است و لذت و الم را در خارج دارد و آن جسم و شىء در خارج هست و آن مزه يا طعم را در خارج دارد.اما ملائمت آن مزه با نفس يا ناملايمت او تابع ادراكات و سليقهها است و واقعيت خارجى ندارد و لذا به اختلاف سليقهها مختلف مىشود و اگر يك امر خارجى باشد نبايد به اختلاف سليقهها مختلف شود.
و اما حسن و قبح بالمعنى الثالث يعنى به معناى مدح و ذم و يا